ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
بهتر ببينيم و خوبتر بشنويم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢
 

گلای پر پر باغم همه را باد برد

چی شدش که عشق من رو ديگه از ياد برد

اين ابتدای شعر بلندی است که نوشتم و به دوستی هديه کردم . دوستی که سالهای سال  خالصانه و سر سپرده رنج غربت رو به جون خريد تا رفيقی نيمه راه نباشه  مادر مرد و پدر از يادها رفت و اون به احترام عشقش که شريک زندگيش هم بود در خود شکست و خم به ابرو نياورد  حرفی از رفتن به وطن نزد  موند و عاشقانه زندگی کرد . چرخ روزگار چرخيد و چرخيد و چرخيد و اين بار قرعه فال به نام او درآمد تا نامردمی و نامردی را يکجا با هم تجربه کنه . و حالا ميدونه که به هيچ چيز دنيا اعتمادی نيست  نه عشق  نه صداقت و نه هيچ چيز ديگری . دوستم حالا تازه ياد گرفته است که با چشمان بازتری به اطرافش نگاه کنه و سره را از ناسره تشخيص بده .ومن هميشه اميدوارم که هرگز کسی اينچنين به شکست نرسه    آمين


 
comment نظرات ()
 
 
ترديد
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢
 

باورم وقتی ترک برداشت

درست مثل    بادامی درشت و تلخ

در انبوه شيرينی و عطر      بادامهای کوهی    تلخ و گزنده بود

آخ دهانم تلخ شد و    روزگارم تلختر از کامم

تکه های پاشيده شده باورم را برداشتم         تا بچسبانم

اما دريغ و درد

آب ريخته جمع نشد.

 


 
comment نظرات ()
 
 
سلام بر همه عاشقان قلم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢
 

سلامی چو بوی خوش آشنائی .

  سلام به اونها که در خاک پاک وطن هستند به سختی ولی عاشقانه زندگی می کنند. سلام به اونائی که دور از وطن، غریب هستند و درد غربت رو هم حس میکنند و هنوز هم عاشق مونده اند. و سلام بر اونائی که در غربت هستند و کلمه وطن واژه کهنه و فراموش شده ائی براشون هست که حتی به درستی نمی دونند که چه کسی این واژه را وارد لغت نامه ها کرده است.

اما دوستان از قدیم گفته اند که پهلوان زنده را عشق است  راستی کی میدونه این واژه معنی اش چیه  چند روز پیش داشتم کتابی رو میخوندم که عین همین واژه توی اون نوشته شده بود به گذشته ها پرتاب شدم مث یه شهاب سنگ که باسرعتی بعید به طرف مقصدی نامعلوم میره به گودال سالهائی افتادم که شب و روز بجای درس خوندن کتابهای غیر درسی رو لابه لای کتابهای درسی مخفی میکردم  و می خوندم هر تکه کاغذی که چیزی روی اون چاپ شده بود بهانه ائی بدستم میداد که ساعتها بشینم اون رو بخونم و تحلیلش کنم . عطش خواندن و دانستن رهایم نمیکرد .

اونوقتها در کتابی همین ضرب المثل را خوندم و تا از دبیر ادبیاتمون که مث کنه بهش میچسبیدم معنی اون رو نپرسیدم ول نکردم . درست یادمه یه بعد از ظهر اواسط پائیز بود  از اون پائیزهائی که آدم ناخود آگاه دلش میخواد عاشق باشه و گریه کنه. گوشه مدرسه نشسته بودم و کتابی عاشقانه و رمانتیک رو میخوندم  قهرمان داستان که پسری زیبا و برازنده بود مرد و دختر قصه که سخت عاشقش بود براش روز و شب اشک ریخت و نالید  اما  اما  زمانی که خواستگاری معقول و مقبول پیدا کرد  و از ازدواج با اون سر باز زد  معلم روانشناسی که مادر دختر دست به دامنش شده بود تا دختر را راضی کنهُ اون فقط با یک جمله تمام معیارهای روانشناسانه را نابود کرد و رک وراست به دختر گفت : ببین جونم تا جوونی و برو رو داری کسی به سراغت می آد بعد از اون باید بشینی و خوابشو ببینی میدونم عاشق بودی اما اون که رفت به این یکی فکر کن  قهرمان مرده فقط یک قهرمان مرده است  نه چیز بیشتری اما  پهلوان زنده را عشق است. 

و به این ترتیب خوندن یک ضرب المثل تکه ائی از خاطرات من رو برداشت گرد و غبارش رو تکوند وبهم تقدیم کرد.


 
comment نظرات ()