ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
حسیـــن
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٩
 

 در عجبم از مردمی که خود

 زیر شلاق ظلم وستم زندگی میکنند

اما برای حسینی میگریند که ازادانه زیست

دکتر علی شریعتی

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
روزگـــاری. . . . . . .
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸
 

روزگاری قلب من در مشت تو 

چون قناری بود در چنگال باز

میتوانستی بمیرانی مرا

با نگاهی ، خنده ائی با رمز و راز

 

 

روزگاری چشم من در پای تو

چون چمنزاری پر از آ لاله بود

میخرامیدی چو کبک بی رقیب

خون به دل قلب منم چون لاله بود

 

 

روزگارانی مرا چون ابر و باد

داشتی هر جا که تو میخواستی

میشدم مهتاب در وقت غروب

گر که تو یک ماه نو میخواستی

 

 

من تو را فریاد بودم در نفس

میکشیدم با تو هر آه و دمی

می شکفتم چون عروس نوبهار

گاه خنده از تو آنهم یک کمی

 

 

پر پر ناز نگاهت پر ز شوق

بال پرواز نفس بودی مرا

چون غزال سرکش دشت و دمن

با حضورت یک قفس بودی مرا

 

 

میکشیدی با غرورت تو مرا

تا بیابان پر از وهم و فریب

میستودم هر دروغ و حیله ائی

عاشقی بودم حسود و بی رقییب

 

 

روزگارانی دلم دریاصفت

موج میزد ساحل غلطان تو

صید میکرد راحت و بی دغدغه

در و مروارید ازانبان تو

 

 

یک زمان آرام بودم چون سکوت

تشنه فریاد و غوغاهای تو

می نشستم چون نسیمی بی صدا

بوسه ائی بر حسرت لبهای تو

 

 

عاشقانه ، قصه مهر و وفا

زمزمه گر بودم و خنیاگرت

همچو شهرزادی نجیب و سربراه

در هزارو یکشبی اندر برت

 

 

تو مرا نشناختی هرگزکه من

بازی و بازیچه دستت شدم

میروم ساغر شکسته بی نصیب

می نخورده ساقی مستت شدم

 

 

خاطرم آزرده و بشکسته دل

میروم با کوله باری از جفا

تا نگوئی پس چه شد شهلای من

ترک دنیا میکنم  ای بیوفا

 

دوستان خوبم

 

این شعر را در سپتامبر۲۰۰۵ در شهر دوسلدورف آلمان نوشتم . امروز در ضمن جستجو

 در یکی از فایلهایم آنرا یافتم و تصمیم گرفتم آن را در این پست برای شما عزیزان بگذارم

. از همه دوستان صاحبنظرم میخواهم که نظرات خود را برایم بگذارند و مطمئنم که راهنمائی

خواهند کرد . 

یکدنیا ممنون از مهربانیتان

با تشکر و سپاس بی حد برای اظهارلطف و مرحمت دوستان و نظرات نیک و مهربانانه

 اشان . از

راهنمائی های استادان بزرگوارم که راهنمائی های لازم را کرده اند بی نهایت ممنونم .. با

 

توجه به بضاعت اندکم سعی در تغییر این قافیه های ناموزن کرده ام که امیدوارم مورد توجه

 قرار بگیرد.

استاد گرامیم   جناب جهانمهر هروی مثل همیشه به این خواهر کوچکشان

 التفات داشته و چند بیتی در استقبال از این ابیات سروده اند که با توجه به

 

زیبائی و ظرافت کارشان و با اجازه از این استاد گرامی این چند بیت را در اینجا

اضافه میکنم  . بسیار ممنون و متشکرم

بنده سروده بودم :

میشدم مهتاب در وقت غروب


گر که تو یک ماه نو میخواستی

     

و ایشان سروده اند  :

ماه نو میگشتم و قوس قزح


گر مرا فصل درو میخواستی


در حریمت من غزل میخواندم


با من ار گفت و شنو میخواستی


سبز میگشتم به صحرای دلت


تا که تو گندم و جو میخواستی


میشدم سرلوحه لفظ و سخن


گر مرا معنی نو میخواستی


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٧
 

 
comment نظرات ()
 
 
زمستان ، برف ، سال نو و مهمان خاطراتم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
 

امسال درست تا روزی که شب سال نو را در پیش داشتیم هوا خشک و بدون باران و برف بود به نظر میرسید که فنلاندیها باید سال بدون برفی را شروع کنند و در نگاه هر کدام از آنها میشد دید که چقدر از این بابت متاسف هستند چون اگر برفی به روی کاجهای تزئین شده اشان ننشیند انگار اصلا؛ سال نوئی اغاز نشده است  اما چیزی که توی این سالها برای من باعث تعجب شده این است که همیشه درست قبل از تحویل سال برف شروع به باریدن میکنه و امسال هم دقیقا؛ این اتفاق افتاد . من امسال پیش از سال نو مهمانان عزیزی داشتم که  از آلمان بدیدنم آمده بودند و آنروز یکی از آنهاداشت از پیش من میرفت.  از صبح هوای اسمان گرفته و ابری بود اما اثری از باریدن نبود . مهمانم را به فرودگاهی که در شهر دیگری بود بردم  و سریع  برگشتم تقریبا؛ رفت و برگشت چهار ساعت در راه بودم و به این فکر میکردم که دل آسمان هم چون دل من تنگ و ابری است و نخواهد بارید  اما با کمال تعجب درست در ابتدای ورود به شهر دانه های درشت برف را دیدم که شروع به باریدن کرد و هنوز به خانه ام نرسیده بودم که برف همه جا را پوشانده بود و دعای باریدن برف برای تبرک سال نو  مستجاب شد و آن شب طبق معمول این چند سال فنلاندیها با شادی مضاعف از باریدن برف بسیار  ، سال نو را جشن گرفتند . آسمان بارید و پاکی و سپیدی را به همه هدیه داد اما دل من تنگ مهر و محبت عزیزانم بود که تقریبا؛ دو هفته با هم بودیم  خاطرات گذشته و کودکیمان را مرور کردیم  با هم خندیدیم   با هم گریه کردیم و با هم مسافرت رفتیم ...                میدانم که هر آمدنی یک رفتنی بدنبال دارد   اما این طور آمدنها که زمین خشک خاطرات را شخم میزنند و با اشک دیدگان آبیاری میکنند ارزش بسیاری دارد   مهمانانم رفتند و من میخواهم که به گذشته ها فکر کنم که همه چیز این طور مصنوعی و بیروح نبود ............

عکس بالا را از همان درختی گرفته ام که در پائیز و بهار هم عکسش را در اینجا گذاشته بودم درختی درست آنطرف خیابان و روبروی پنجره اتاقم که با کوره راهی به جنگل ختم میشود     حال میکنید عکاسی را  !!!!!!!!      درست عصر روز سال نو گرفته شد.


 
comment نظرات ()
 
 
سال نو
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
 

آغاز سال نو میلادی ۲۰۰۸ بر همه

دوستان و عزیزان مبارک باشد

سال نو میلادی را با دعا برای همه کسانی که دوستشان داریم و حتی دوستشان نداریم آغاز کنیم. دیشب در ساعت دوازده شب،  سال نو  میلادی ۲۰۰۸ با سر وصدای ترقه و انفجار نارنجکهای نوری و سروصدای فوق العاده در دنیا شروع شد ویکسال با تمام خوبیها وبدیهای آن گذشت . آرزوئی ندارم جز همان آرزوی دیرینه یعنی اول صلح و دوم جهانی بدون فقر و عاری از بیعاریها    . دستهایمان را بالا کنیم و دعا کنیم هرگز آرزوی بچه ائی یک لقمه نان و آعوش گرم پدر و مادر نباشد      آمین


 
comment نظرات ()