ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
بیستون یا بی ستون
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
 

 

عکسی را که در اینجا می بینید مربوط به کوه بیستون، یکی از مناطق قدیمی و باستانی ایران در سی کیلومتری شهر تاریخی کرمانشاه در غرب ایران است . ودر مسیر بین کرمانشاه و همدان قرار دارد .  شاید برای شما سوالی پیش بیاید که چرا به قول امروزی ها من به این کوه گیر داده ام و یاد این کوه افتاده ام اگر حوصله کنید به اونجای داستان هم خواهیم رسید.

این کوه که به نام کوه بیستون مشهور است و در کنار شهرکی به همین نام هم واقع شده داستانی دارد که شاید خیلی از شماها شنیده باشید .

کوه بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

رنج گـــــل بلبل کشید و حاصلش را بــــــاد برد

و یا این را شنیده باشید که میگویند

دیشب صــدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

بله داستان قدیمی و عاشقانه شیرین و فرهاد که هزارن بیت شعر از شاعران مارا به خود اختصاص داده در اینجا اتفاق افتاده و در زمان پادشاهی ساسانیان بوده .  به روایتی فرهاد کوهکن که  سنگ تراشی بی چیز و فقیر بوده عاشق شیرین همسر زیبا و دلربای خسرو پرویز پادشاه میگردد و از عشق دیوانه واری که به شیرین داشت در روزها و شبهای متوالی این کوه را  می کند تا بتواند به کاخ شیرین زیبا خود را نزدیک کند.    خوب تا اینجای داستان را داشته باشید  تا براتون بگم که از همان زمان کودکی ما که در کرمانشاه زندگی میکردیم طبیعتا؛ با این افسانه و ماجراهای گوناگون عشق شیرین و فرهاد بزرگ شدیم . هر زمان که سفری پیش میامد و ما از شهر خارج میشدیم حتی اگر به توابع کوچک و بزرگ استان کرمانشاه سفر میکردیم از کنار این کوه که چون عقابی غول پیکر سایه خود را بر سر جاده انداخته بود رد میشدیم و من از همان زمان عاشق زیبائی ، عظمت و ابهت این کوه بودم و بعدها که  کمی بزرگتر شدم داستان عشق شورانگیز شیرین و فرهاد را هم که شنیدم دیگر بیش از پیش شیفته این کوه شدم  و من که همیشه سرم برای اینجور افسانه های قدیمی و عاشقانه درد میکرد بیش از پیش برای این کوه  حرمت و عزت خاصی قائل شدم .  بعدها که بزرگتر و بزرگتر شدم تازه فهمیدم  که این کوه آنقدرها هم عظیم و بزرگ نیست شاید آنزمان کوچکی من باعث میشد که تا آن اندازه آن را بزرگ و عریض و طویل بپندارم اما حالا که خودم قد کشیده و بزرگ شده بودم کوه بیستون هم برایم کوهی بود در حد و اندازه کوههای دیگر اما هیچکدام از این مسائل باعث نشد ذره ائی از احترام من به این کوه و عشقی که پنهان در آن بود کم بشود.

امروز در دفتر اشعارم شعری را پیدا کردم که در تاریخ ۱۵ ماه مهر سال هزار و سیصدشصت و هفت  هجری زمانی که خیلی جوان بودم و ساکن شیراز ، و  شاید دلتنگ بیستون سروده بودم . تصمیم گرفتم که این شعر را با تمام نواقصش در پست امروزم بزارم  . البته بد نبود اگر تصحیح میشد و جای بعضی عبارات یا ردیف و قافیه را عوض میکردم  اما دلم نیامد چون در این شعر نوعی خامی جوانی خودم به چشم میخورد که ترجیح دادم دست نزده و بدون غلط گیری برای شما عزیزان بنویسمش  . خیلی دلم میخواد بیاد بیارم که در چه حال و هوائی این شعر ساخته شده اما متاسفانه حافظه یاری نکرد . ناگفته نباید گذاشت که اینم از اثرات کهولت سنه !!!!!!!!! امیدوارم که خوشتون بیاد و لذت ببرید.

بیستون

بیستــون ای حاصل فریـاد عشق

بیستـــــون ای یادوار ،درد عشق

کنده گشتی با هزاران آرزو در دست یار

در مصاف غم تو بودی مـــرد عشق

گر نداری جز نشان از سنگ و کوه

لیک می گردی تو در پهنای دنیا گرد عشق

مستتر کردی تو در خود ابر و باد راهوار

بازهم پنهان نکردی در خودت غوغای عشق

آفتاب روشنت سوزانـــــد چهر تیشه زن

غم نبود اورا که شیرین بود در سودای عشق

همره باران خود بردی غبار از روی او

لیکنش از قلب او هرگز نبردی یاد عشق

بر دل این تیشه زن هرگز نکردی مرحمت

کنده شد یاد دل خونین در صحرای عشق

عشق ستون بی ستون است عاشقان

درد شهلا نیست کمتر از غم فرهاد عشق .


 
comment نظرات ()