ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
سالروز استقلال بر افغانهای وطن پرست مبارک باد
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٩
 

لالــه ها را گفته ام سرهایشان بالا کنند

دشتها را گفته ام دستان خود را واکنند

کوهها ، جنگل ، بیابان وطن را گفته ام

نغمه شادی سرایند غصه را سودا کنند

دیروز هشتادو هشتمین سالروز استقلال و استرداد کشور زیبای افغانستان بود و من هم مثل سالهای  گذشته دست اندرکار تجلیل از این روز مهم و  به ظاهر حیاتی بودم . تقریبا دوهفته به طور شبانه روزی با بچه هادر دو گروه سنی خردسال و بزرگسال مشغول تمرین ونمایشنامه وو سرودهای ملی و میهنی بودم . اتن ملی که رقصی است حماسی که در زمانهای سابق قبل از رفتن به جنگ برای تقویت روحیه جنگجویان و وطن پرستان اجرا میشده و امروز در افغانستان جایگاه ویژه و مخصوصی یافته است  وبه شکل کلاسیک و بسیار زیبا اجرا می شود تمرین شد و گروه نونهالان افغان هم با تمرینات چوب بازی آماده انجام مراسم بودند .  سالن رزرو شده بود و تمام امکانات لازم را تدارک دیده بودیم . خوشبختانه مطابق سالهای قبل توانسته بودم مطالبی را برای گوینده یا نطاق برنامه آماده بسازم و تمام شعرهای خوانده شده در این پروگرام افتخارا؛ توسط خودم  سروده و تهیه شده بود. پسرم اشکان جان از همان ابتدای راه دوش به دوش من و پدرش تلاش کرده بود و چنان در اجرای اتن ملی با جدیت کار میکرد که هر انسانی از دیدن این همه شور و نشاط او به وجد میامد  . من از خستگی نای ایستادن نداشتم اما عشق به بچه ها و عشق یاد دادن و شناختن وطن و تقویت وطن دوستی در آنها نیروی مضاعفی به من داده بود. وقتی که میدیدم که گروه زیادی از اطفال افغانی با در دست داشتن بیرق (پرچم) های افغانستان سرودهای ملی را میخوانند خستگی  کار شبانه روزی سامان دادن به این پروگرام از تنم خارج میشد . سخت ترین قسمت کار تمرین آهنگی به زبان پشتو بود که خودم با جدیت و البته کمی پر روئی موفق شدم همه آن سرود را به زبان پشتو برای بچه ها بخوانم و آماده اشان کنم . حالا نمیدانم تصور یک فرد ایرانی فارسی زبان که بخواهد به بچه ها سرود پشتو را تعلیم بدهد تا چه اندازه جالب و با مزه بوده. 

ای  ز ما وطنه  د لعلونو خزانی  زما

ستاهره دره کی دی  تورو نشانی زما

 گروه زیادی از افغانهای مقیم شهر ما  (تورکو ) در این برنامه شرکت کرده بودند و حتی از شهرهای اطراف هم برای  شرکت کردن در این جشن به شهر ما آمده بودند تدارکات این جشن کار بسیار دشواری بود که بحول و قوه الهی و کمک دوستان به خوبی انجام شد و با دیدن لبخند رضایت بر روی لبان مهمانها خدا راشکر کردم که یکبار دیگر وظیفه ای که خودم به خودم محول کرده ام  بخوبی اجرا شد . میدانید دوستان شاید باور نکنید اما لبخند رضایت بر روی لب های افغانها آوردن کار بسیار مشکلی است می پرسید چه طور ؟ من برایتان توضیح میدم نمیدانم شاید این به نظر  شما یک انتقاد بیاد اما من این حق را برای خودم محفوظ داشته ام که با تمام محبتی که به آنها دارم گاهی انتقادکی هم بکنم . افغانها ملت سختی هستند  سخت به این معنا که هر چیز را به آسانی نمی پذیرند و به سختی میتوانی آنها را به قالب دلخواه در بیاوری اکثر اوقات از اوضاع ناراضی هستند اما این باعث نمی شود که قدر ناشناس باشند در عوض آنها انسانهای با پاس و بزرگواری هستند که اگر ترا پذیرفتند واقعا پذیرایت هستند و اگر از آنها رانده شدی برای همیشه در راه میمانی   . خوب مثل اینکه از مرحله دور شدیم   بهر تقدیر باز هم من در جایگاه خود تلاش کردم که نونهالان و نوباوگان افغانی که خود را سخت به آنها مدیون میدانم  با فرهنگ بزرگ و دلپسند خوب در قالب شعر و سروده و نمایش های طنز آمیز بیشتر آشنا شوند البته کسانی هم که خدارا شکر  تعدادشان معدود بودند از این برنامه خوششان نیامد  اما برای رسیدن به هدف اگر اطمینان داری هدفت مقدس است نباید هرگز پایت را لرزان پیش بگذاری پس من با روحیه بهتر و مقاومتر از همیشه راهم را ادامه میدهم هر چند ناچیز  ودر حد و اندازه نوشتن مطالب کوتاه و آموزنده باشد.

 در انتهای این مطلب بازهم یکبار دیگر

سالروز استرداد و استقلال کشور افغانستان (وطن

دومم) را به همه وطن پرستان تبریک میگویم و امیدوارم

روزی برسد که تمام برادران و خواهران افغان از هر قوم

و نژادی اعم از تاجیک و افغان ، هزاره و ازبک و سایر

 اقوام با هم برادر وار بر زیر پرچمی از صلح و صفا

زندگی کنند و امیدوارم که استقلال فقط در حد یک واژه

 تفننی برای آنها نباشد امیدکه به زودی به استقلال

به معنای واقعی آن  برسند و  قدر آن را بدانند

میدانم که به زودی اینطور خواهد شد  و باز  میدانم که

لیاقتش را دارند .        در بالا قطعه عکسی از بچه هائی که اتن ملی را بخوبی و

زیبائی در این برنامه اجرا کردند  می بینید . دومین پسر اشکان خودم است.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٦
 

سلامی به قشنگی گلهای سرخ و دلهای ابی

دوستان عزیز من برگشتم تا برای شما  حرف بزنم و .......................


 
comment نظرات ()