ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
سال نومبارک
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩
 

سال نومبارک

 امیدوارم همه ما سالی داشته باشیم عاری از بوی باروت و حملات انتحاری .

امیدوارم سالی باشد بدون جنگ و بدون بچه های آواره جنگزده

و

امیدوارم که صلح جهانی به همین زودی برقرار بشه.


اینم سفره هفت سین من در غربت

بوی سنبل ، بوی ماهی ، بوی خاک

بوی شبنم ، بوی فروردین پاک

بوی عطر دلپذیر کوچه ها

بوی باران بوی ابر  و بوی خاک

بوی پونه ، بوی نعنا در هوا

دامن گل چاک چاک وخوش ادا

مادرم روبان سرخی میخرد

آب می ریزد به پای سبزه ها

ببخشید دوستان این شعر تازه م خیلی بلنده همین چند خط رو به همه شما هدیه کردم .


 


 
comment نظرات ()
 
 
روز زن
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
 


دوباره هشتم مارس نزدیکه و دوباره من همون حال و

هوارو دارم

همون حالی که گاهی از زن بودنم متنفر و گاهی از اینکه

زنم مغرور و خوشحالم

بازم مثل پارسال به مراسمی میرم و شعری میخونم و

مطلب و مقاله ائی تا بار سنگین زن بودن و رسالتم رو

تمام کنم

بازم عقد ه های رنجی که بر شانه های منه   ، رنجی از

زمان مادرم و مادر بزرگم با زخمی عمیق که امتداد داره

تا افغانستان و مادر همسرم که زنی است خود ساخته اما

در مقابل حوادث  کاملا" باخته و مغبون شده سر باز

کرده و از خودش خون   ،  خون  که نه درد و غم تراوش میکنه

باید خوشحال باشم در مهد آزادی و دموکراسی و در

سرزمین حکومت زنها زندگی میکنم

اما

نه خوشحال نیستم

تا بار ستم ،  ستمی مضاعف بر گرده من  و امثال من

هست هرگز خوشحال نخواهم بود


فقط از یک موضوع خوشحالم و اون اینه که هر وقت


شروع به نوشتن میکنم ناخودآگاه قهرمان قصه و

کتابهای من زنان هستند و این زنان از جنس خود من و

از جنس خود شما هستند خود ، خود شما


عقده دستهای بی کتاب خواهرانم اگر چه با من پیوند

خونی ندارند از دورترین روستای

سرزمینهای سوخته با من است و ایکاش !!!!!!


میخواستم پستی برای روز زن بنویسم اما

(دیدم نمیشود دیگر قلم زبان دلم نیست )

هر سال این بغض لعنتی در شعرهایم بروز میکند و

نمیگذارد درست یا بگریم و یا بگریانم


سال گذشته در روز ی به نام خشونت و تیعیض علیه

زنان به هلسینکی رفتم و شعر و شعاری و فریادی


اما


من خودم نیستم


و این کارها کار من نیست


من هنوز تازیانه مرد هموطنم را که مثلا" مجری قانون

بود برای راندن خودم و کودکانم و همسرم به جرم

خارجی بودن از کشورم  بر بدنم دارم پس از من

نخواهید که نگریم


حتی در یکروز از سال

اگر چه آن روز

روز زن باشد.

قول میدم تا روز زن یک پست دیگه بزارم و شاید هم

شعرکی

در خور شان و منزلت همه زنان


برای حسن ختام

این عکس رو تقدیم میکنم به تمام دختران که متاسفانه

زنان فردایند در ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته این عکس رو از دوست عزیز و هنرمندم جناب

عبدالواحد رفیعی قرض گرفتم که پارسال  در  نمایشگاه

کتاب فنلاند  با اجازه خودشان از عکسهایشان استفاده

کردم و غوغائی شد دیدنی و استقبالی  بی حد از نگاه

هنرمندانه این عزیز  که ساکن کابل هستند.

 

 

 

 

نوشته داخل پرانتز از زنده یاد قیصر امین پور است

 


 


 
comment نظرات ()