ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
علـــی و روز پدر روز پدر و علـــی
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٦
 

مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم ز سوزش استخوان سوزد

سلام         سلام         سلام

سلام بر تمام نازنینانی که در این مدت بطرق مختلف احوالمو پرسیدن و دوستانی که نگذاشتند احساس کنم فراموش شده ام

دوستان خوبم

کسانی که برای شما مینویسم 

و به جرات میگویم به شما افتخار میکنم   با شما هستم   بله    بله   با خود     خود    خود   شما  نازنینم  نزدیک به دو ماه ننوشتم و کامنتهای محبت آمیز شما قطع نشد نوشتید و نگرانم بودید    اشتباه نکنید نمیخواستم درجه رفاقت و مهر و دوستیتان را امتحان کنم که          آزموده را آزمودن خطاست            بارها به من ثابت شد دوستانی دارم  بهتر از گل   و پاکتر از یاس و این برایم همیشه دلگرم کننده بوده است .

مشکلاتی داشتم    اما  به خیر گذشت    مسافری داشتم بی نهایت مهربان و قابل عشق ورزیدن  

یکتا برادرم از راهی دور   از سرزمین دوست داشتنیم به خانه ام آمد و من سراپا شوق فراموش کردم که اینجا سرزمین برودتها و سردیهاست     هر آنچه را برایم اورد به دیده منت پذیرفتم که نشان محبت بود و مهر از دو مادر     مام وطنم و مادر مهربانم

سفر برادرم به پایان رسید  و به خانه اش برگشت          بچه هایم مهر و محبت دائی را با تمام وجود لمس کردند  و حالا میدانند که چرا مادرشان گاهگاهی بیتاب میشود و  صد البته بیخواب

دوستان مهربانم

جا دارد از تک تک شما مهربانان تشکر کنم به خاطر آنچه برایم بیدریغ انجام دادید حتی اگر سلامی بود و والسلام

بدانید حرمتتان را پاس میدارم و مثل خانواده ام به شما مهر میورزم

دستتان را میفشارم  و این دو بیت را فی البداهه به حضرت علی که همیشه مرد نیک ضمیر من بوده  تا آنجائی که ارادتم را با نامیدن نام مقدسش بر فرزندم  تمام کردم و به تمام پدران دنیا تقدیم میکنم که اگر بهشت زیر پای مادران است اما بر دوش پدران هم میباشد.

بغض کمبود فیزیکی پدر را فرو میخورم و به روح پاک تمام پدران از دست رفته گل و نور و غزل هدیه میکنم   از جمله پدر خودم که درست بیست و چند سال است که در آرزوی دست گرمش فقط به یاد و خاطره اش پناه میبرم

 

یاعلـــی

دلتنگم اگر نام تو همراه دلم یار نباشد

بی رنگم اگر عشق تو در کار نباشد

روز پدر آید به همین یمن و همین نام

با نام تو در باغ یتیمان به خدا خار نباشد

مردی و مروت همه از  عدل تو پیداست

با شعبده بازان دغلکار ترا کار نباشد

ایکاش در این کهنه خراب غم و حسرت

نام تو چنان ملعبه  هر در و بازار نباشد

مولائی و بی شک همه دانند عزیزی

از من مطلب بیش دگر جز دل افگار نباشد .

 


 
comment نظرات ()