ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
اولین برف
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠
 

امروز بیستم ماه  نوامبر ه

 . درست چهل روز به شروع سال جدید میلادی باقی مونده . یعنی چهل روز دیگه سال دو هزار و نه میلادی شروع میشه  و مثل همیشه آرزوی من و شاید بیشتر آدمها صلح و ثبات جهانی و آرامش برای همه انسانهاست .               دیروز در آخرین فرصتی که داشتم رفتم و لاستیکهای تابستانی ماشین رو با لاستیک زمستانی  تعویض کردم هوا خیلی سرد بود و  در حالیکه شال پشمیم رو سه دور دور گردنم پیچیده بودم و عنقریب به خفگی نزدیک شده بودم تیک تیک لرزیدم و منتظر شدم تا نوبتم بشه و آقای تعمیر کار لاستیکهارو برام عوض کنه  اگر امروز این کارو نمیکردم حتما" پلیس جریمه ام میکرد . وقتی به خونه اومدم چنان یخ زده بودم که دوتا لیوان چائی داغ هم نتونست گرمم کنه . تصمیم گرفتم یه کمی از ریخت .و پاش اتاق اشکان ایراد بگیرم تا فشارم بره بالا و گرمم بشه   (شوخی بود )                   

  داشتم با خودم فکر میکردم که امسال چقدر دیر زمستون شروع شد هر سال این موقع دو سه باری برف اومده بود  و از این تاریکی یه کم کاسته شده بود  اما انگار چشمم خیلی شور بود    چون امروز صبح بلافاصله بعد از بیدار شدن دیدم برفی سفید  ،  نرم مثل پر سفید کبوترها پر از پاکی و صفا تمام شهر رو گرفته  خوشحال و ذوق زده پاشدم و شال و کلاه کردم و زدم به چاک جاده برای سر کار رفتن  نمیدونم این اولین برف چه حکمتی داره که آدم هر چی می بینه پاکی و قشنگیه  من همیشه اولین برف رو یه جور دیگه ائی دوست دارم   خلاصه خوشبختانه وقتی برف میاد چون همه جا سفیده اون تاریکی و ظلمت هم از بین میره و همه جا روشن تر میشه مسیر خونه تا سر کارو با یک موزیک بسیار زیبا طی کردم و یخزده و سر حال به سر کارم رسیدم  و حالا میخوام  با آرامش دعا کنم که زمستون برای هیچکس خونه خرابی و ویرانی و غم نیاره و همه بچه های دنیا شکمشون سیر و خونه اشون گرم باشه و در هیچ کجا دستی بی کتاب و پائی بی جوراب نباشه           آمین

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

در بحبوحه شادی به غم فکر کنیم

بد نیست اگر خانه ما سیمانی است

به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم


 
comment نظرات ()
 
 
سلام دوباره
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
 

سلام دوستان خوبم

درست دو ماه از تاریخ اسباب کشی ام به خانه جدید میگذره و با مشغله های جدیدتری دست به گریبان هستم

دلم برای این خانه و تمام دوستان بی نهایت تنگ شده بود . گاهی گذری و نظری اجمالی به وبلاگهای دوستان می انداختم اما مجال رسیدگی واقعا" نبود . بهر تقدیر امروز تصمیم گرفتم چند کلمه ائی بنویسم اما نمیدانم از کجا و به کجا

زمستان ما شروع شده . هوا سرد و تاریکی حکمفرماست  اما این روزها کمی اعتقاداتم عوض شده و معتقدم به هر چیزی خوب نگاه کنی خوب خواهی دید . خوشبختانهاین تغییر دید کمک بزرگی به زندگی من کرده و احساس بهتری دارم .

بر روی کتاب تازه ام با تمام جدیت در حال کار هستم . تحقیقاتی مربوط به موضوع این کتاب در حال انجامه که بوسیله محبت دوستان به موفقیت نزدیکه . روز و روزگار کاری هم بهر تقدیر میگذره و من تمام تلاشم را برای بهتر بودن و باز هم بهتر بودن میکنم .

دیگر اینکه هفته گذشته جشن تولدم بود   نپرسید چند سالگی اما بود و بد هم نبود طبق معمول خانواده چهارنفری ما البته باضافه دوست دختر ایتالیائی علی آقای ما این روز خجسته و میمون !!!!!! را جشن گرفتیم  . چقدر هم که خجسته بود و فرخنده  .   خدا کند سال دیگر هم زنده باشم و در خدمت شما .    اما دوستان نازنینم .          اتفاقات زیادی افتاده کمه باید دونه به دونه و سرفرصت راجعش بنویسم    اتفاقاتی که کلی دید و نظر منو نسبت به اطرافیان و زندگی کاری و خانوادگیم تغییر داده و خوشبختانه این تغییر مثبت بوده

الان سر کار هستم و نباید سواستفاده از وقت کنم پس خداحافظ تا بعد


 
comment نظرات ()