ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
سفر به کابل
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩
 

دوستان نازنینم

در شرایطی که اوضاع نابسامان سیاسی ایران برای هیچکدام ازما رمقی برای اندیشیدن و نوشتن باقی نگذاشته و در شرایطی که دل منهم چون میلیونها میلیون هموطنم و میلیونها آزادی خواه غیر هموطنم از این برخوردها و مشکلات خون است باید به سفر بروم

می پرسید چه سفری ؟

سفری که سالهای سال در آرزوی رفتن به آن بودم

سفر به جائی که همیشه آرزو داشتم از نزدیک آنجا را  ببینم و باتمام وجودم حسش کنم..

حالا این امکان برایم فراهم آمده است .

 از طرفی پر از درد و غصه ام برای روزهای سخت و دشوار کشورم و از طرفی پر از هیجان و اضطرابم برای این سفر که آمال دیرینه ام بوده . توصیف کردن حالم برای شما کاری بیهوده است چون از پس آن برنمیایم  . هم خودم التهاب دارم و پر  از شور و بیم و امید هستم و هم همسرم که بعد از نزدیک به سی سال به وطنش برمیگردد.............

شاید خواست خدا این بوده که بعد از سالها منهم تجربه ائی را که آرزومندش بودم داشته باشم . میروم و  مطمئنم وقتی برگردم انسان امروز نیستم شاید متفاوت تر باشم نمیدانم خوبتر یا کمی بدتر،  اما مطمئن باشید شما عزیزان و همگامان را از لذت  این سفر و سفرنامه بی نصیب نخواهم گذاشت

برای یکماه میخواهم بدور از اینترنت و دنیای شلوغ تکنولوژی باشم . میخواهم به قلب گرم و پرتپش روستاها و دهات افغانستان بروم و عاشقانه برای شما بنویسم

اگر خداهمراهیم کند میخواهم دو سه و یا حداقل یک کتابم را به چاپ بسپارم

برایم دعا کنید که همینطور لبریز و سرشار برگردم و دیدارم را با شما تازه کنم و قول میدهم همه شما رادر لحظات تلخ و شیرینم سهیم کنم

یا حق

و

بامید روزهای بهتر برای هر دو وطنم ایران سرافراز و افغانستان سربلند



 
comment نظرات ()
 
 
هنوز!!!!!!!!!!!
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥
 

گرگها خوب بدانند ،که
 در این ایل غریب
 گر پدر مرد، تفنگ پدری هسـت هنوز
 گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
 توی گهواره چوبی
پسری هست هنوز
 آب اگر نیست نترسید،
 که در قافله مان
 دل دریایی و چشمان تری هست هنوز!!!!!!!!


 


 
comment نظرات ()
 
 
صندلی من
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
 

این صندلی مال منه . مال تمام سال.

این بهارشه نگاه میکنید و خوشتون میاد

پائیزش هم خیلی زیباست تابستون که نداریم و زمستون هم وقتی که غرق یخ و برف و سرماست بازهم دیدنیه و باز هم رفیق لحظه های با خود بودن منه .

من چند جای اختصاصی برای خودم دارم یه جائی هم دارم کنار دریاست شاید از اونم براتون عکس گذاشتم . وقتی بارون شدید میباره . وقتی سطح دریا یخ زده طوری که میشه روش ماشین روند و وقتی که پائیزه و کسی اونجا نیست جایگاه به خصوص دقیقه های ابریم اونجاست .

هرگز تابستون به اونجا نمیرم چون شلوغه و پر از آدمهای لخت که من طاقت اون شلوغی هارو ندارم.

حالا اینهارو گفتم تا بهانه ای باشه برای دیدن بهار


 
comment نظرات ()