
دوستان نازنینم
در شرایطی که اوضاع نابسامان سیاسی ایران برای هیچکدام ازما رمقی برای اندیشیدن و نوشتن باقی نگذاشته و در شرایطی که دل منهم چون میلیونها میلیون هموطنم و میلیونها آزادی خواه غیر هموطنم از این برخوردها و مشکلات خون است باید به سفر بروم
می پرسید چه سفری ؟
سفری که سالهای سال در آرزوی رفتن به آن بودم
سفر به جائی که همیشه آرزو داشتم از نزدیک آنجا را ببینم و باتمام وجودم حسش کنم..
حالا این امکان برایم فراهم آمده است .
از طرفی پر از درد و غصه ام برای روزهای سخت و دشوار کشورم و از طرفی پر از هیجان و اضطرابم برای این سفر که آمال دیرینه ام بوده . توصیف کردن حالم برای شما کاری بیهوده است چون از پس آن برنمیایم . هم خودم التهاب دارم و پر از شور و بیم و امید هستم و هم همسرم که بعد از نزدیک به سی سال به وطنش برمیگردد.............
شاید خواست خدا این بوده که بعد از سالها منهم تجربه ائی را که آرزومندش بودم داشته باشم . میروم و مطمئنم وقتی برگردم انسان امروز نیستم شاید متفاوت تر باشم نمیدانم خوبتر یا کمی بدتر، اما مطمئن باشید شما عزیزان و همگامان را از لذت این سفر و سفرنامه بی نصیب نخواهم گذاشت
برای یکماه میخواهم بدور از اینترنت و دنیای شلوغ تکنولوژی باشم . میخواهم به قلب گرم و پرتپش روستاها و دهات افغانستان بروم و عاشقانه برای شما بنویسم
اگر خداهمراهیم کند میخواهم دو سه و یا حداقل یک کتابم را به چاپ بسپارم
برایم دعا کنید که همینطور لبریز و سرشار برگردم و دیدارم را با شما تازه کنم و قول میدهم همه شما رادر لحظات تلخ و شیرینم سهیم کنم
یا حق
و
بامید روزهای بهتر برای هر دو وطنم ایران سرافراز و افغانستان سربلند

نظرات ()