ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
کابل و مشکلات آب لوله کشی
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
 

سلام دوستان تاخیرم رو ببخشید

 سفر ده روزه ائی به آلمان داشتم و موفق نشدم زودتر وبلاگ رو به روز کنم بهر حال با عذر تاخیر  عیدتون مبارک .


 

اما در ادامه گزارش گونه سفرم به افغانستان بد ندیدم در مورد مشکل بزرگی  بنویسم که متاسفانه در کابل و سایر شهرستانها ی افغانستان بشدت گریبانگیر شهروندان بود.

نداشتن آب آشامیدنی لوله کشی صحی و سلامت یکی از مشکلات بزرگ این کشور بوده و هست . طبق آمار و گزارشاتی که مطالعه کردم و تحقیقاتی که خودم شخصا" به عمل آوردم تقریبا" 40درصد بیماری های شایع در افغانستان به نداشتن آبهای آشامیدنی و مصرفی تصفیه شده برمیگردد. آب آشامیدنی منازل عموما" از چاهها ی عمیق و نیمه عمیق تامین میشد و د رصد بسیار کمی از منازل از آب آشامیدنی لوله   کشی و تصفیه شده بهره مند بودند.

این درصد اینقدر پائین بود که اصلا" بچشم نمی آمد . کمبود آب باعث مشکلاتی بود از جمله اینکه هرگز شما نمیتوانستی با خیال راحت و بدون ترس و لرز از کمبود آب حمام کنی و یا وسایل و ظرف و ظروف را درست و حسابی شستشو کنی .

من در تمام مدت طول سفرم حتی برای مسواک زدن از آبهای معدنی در بطری های کاملا" بسته استفاده میکردم . اما اگر سفرمان طولانی بود مسلما" در دراز مدت امکان استفاده دائمی از این آبها وجود نداشت .

براتون گفتم که وقتی در آسمان کابل بودیم از سرسبزی خبری نبود و من علت عمده این اتفاق رو بازهم در کمبود آب می دیدیم .

من احساس تشنگی درختها رو با تمام وجودم حس میکردم و وقتی در این شهر زیبا اما غبار آلود قدم می زدم با خودم فکر میکردم راستی اگر افغانستان به منبعی از آبهای آزاد یا زیر زمینی دسترسی داشت این  کشور چه شاداب بود و چه سرزنده.

حتی وجود آب برای آبپاشی کردن معابر که عموما" به خاطر ساخت و سازهای بیشمار پر از گرد و خاک بود  میتوانست کمک بزرگی به اهالی بکند.

در مدتی که در افغانستان زندگی کردم دید من نسبت به داشته هایم در تمام مدت زندگیم عوض شد . هرگز نمیدانستم که یک لیوان آب پاک و سالم چه نعمت بزرگیه.

 هرگزنمیدانستم دوش و حمام با آب فراوان و سالم چقدر گواراست .

و نمیدانستم آبپاشی کردن چمن و درخت و سبزه و گل چقدر دلپذیر است .

همیشه فکر میکردم داشتن آب یکی از معمولی ترین و پیش پا افتاده ترین موضوعات زندگی برای همه است . راستش رو بخواهین اصلا" به نداشتنش فکر نکرده بودم . همونطوری که شاید هیچکدام از شماها تا بحال بهش فکر نکرده باشین . اما وقتی به جائی مثل افغانستان برین برای هر قطره اش ارزش و تقدس قائل میشین . اونوقت می فهمین که این یک لیوان آبی که میخورین چقدر دارای ارزشه .

در اونجا از عادات دوش گرفتن هر روزه به دور بودم و تقریبا" با عشق و علاقه خودم رو به اون فرهنگ و اون کمبودها عادت داده بودم . مهمان نوازان افغانم ، دوستان و فامیل مهربانم با خلوص نیت هرروزه برایم آب گرم و وسایل دوش گرفتن آماده میکردن ولی به اونها گفتم که نه  من هم میخوام مثل شما به کم بسنده کنم و قانع باشم . منکه تافته جدا بافته نیستم  . و این طوری خودم رو از اونها جدا ندانستم .

در بیشتر منازل آب چاه رو با موتور پمپهای قوی از چاه می کشیدن و گاهی بعضا" در منبع هائی که تعبیه کرده بودن میفرستادن تا از لوله ها سرازیر  و قابل استفاده بشه . اما اگر برق قطع بود و یا منزلی موتور پمپ نداشت اونوقت بود که به همت دست و بازوهای قوی باید آب از چاه با سطلهائی مخصوص کشیده میشد . عمق این چاه ها گاهی حتی به بیش از چهل متر می رسید و کشیدن آب از اون عمق ساده نبود .

من با تمام تلاشم حتی موفق نشدم یک سطل آب رو از چاه به تنهائی بیرون بیارم اما در کمال تعجب دخترکان دوازده سیزده ساله لاغر رو میدیدم  که با چه مهارتی از چاه آب میکشن و اونوقت در درون خودم شرمنده میشدم و خجلت زده .

در سالهای اخیر که روند برگشت مهاجران افغان به کابل بیشتر شده  . به خاطر کمبود منزل خانه هائی در قسمتهای مرتفع تر شهر کابل ساخته شده اند و تقریبا" میشه گفت که این خونه ها روی کوه قرار گرفته اند. یعنی در واقع چهار طرف کابل رو کوه احاطه کرده و همینطور خانه سازی در اون قسمتها ادامه داره . شب که میشد این خونه  هامنظره قشنگی به کابل میدادن و چراغ این خونه ها که سو سو میزد خیلی زیبا بود اما اگر شما روزی به یکی از این خونه ها مهمون می شدی . همونطوری که من مهمون شدم علاوه بر اینکه باید کاملا" از نفس می افتادین تا به اون بالا برسین باید به این فکر میکردین که صاحبخونه از این راه دور و دراز و در این ارتفاع که چاهی هم وجود نداره چه طوری آب رو به بالا میرسونه اونم مثلا" برای مصرف یک خونواده ده نفری که شامل پخت و پز . شستشو و سایر کارهای لازمه زندگی هست!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

متاسفانه دولت افغانستان هیچ اقدامی که قابل ارزش باشه در اینمورد برای شهروندان انجام نداده.یه نکته دیگه هم بگم و تمومش کنم . اگر خونواده ائی فقیر بودن و یا چاهشون خشک شده بود و قدرت اینکه دوباره چاه بزنن نداشتن از منزل همسایه ها آّ ب رو میگرفتن و من براتون عکسی رو میزارم تا وسیله آب بردنشون رو ببینید . و صد البته همونطوری که گفتم این مربوط به یک قشر کم در آمد و آسیب پذیر تر جامعه بود. از اونجائی که من تقریبا" با تمام اقشار تماس داشتم از فقیر تا غنی پس میتونستم براحتی در مورد هر موضوعی کنکاش کنم  . مثل همین آب برداشتتن از منزل همسایگان.


خوب دوستان ببخشید مطالبم پراکنده نوشته شد. اما خودم اینجوری بیشتر دوست دارم تا بشینم و دونه دونه ویرایشش کنم چون اصالت احساسم رو در این نوشته های پراکنده بیشتر می بینم .

ادامه دارد...........

 

 

این یه نمونه چاه آب توی حیاط خونه ها

این راهی بود که باید بالا می رفتی تا به یکی از این خونه ها برسی و

وقتی که خسته و مونده می رسیدی اون بالا یه سفره میدیدی با نون تازه از تنور دراومده و سبزی و ماست و یه عالمه مهر و محبت و عشقی که توی سفره جلوت گذاشته بودن.

 

 

دارم فکر میکنم که ما اینجا باید همیشه از قبل قرار بزاریم و بعد کلی وقت بزاریم و برنامه ریزی کنیم تا از مهمونمون پذیرائی کنیم اما اینجا و سر این سفره بدون هیچ برنامه ریزی از ته دل ازت پذیرائی میکنن و خیلی هم از اینکه مهمونشون همه خوراکی هارو بخوره خوشحال میشن. واقعا" اگه میخواین معنی واقعی کلمه مهمون نوازی رو درک کنین یه سفر برین افغانستان . اینو بهتون قول میدم خوشحال برمیگردین.

 

  .

 


 
comment نظرات ()