ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
شعری برای آغاز سال ۱۳۸۵
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
 

آمد بهار و به خاک وطن سبزه بر دمید

بی ما گذشت سالی دگر ، دوباره نوروز هم رسید

آمد بهار و سنبل و سوسن شکفته شد به چمن

آواز خاک نرم به هر کوچه ائی رسید

گلگون و سبز فام شد همه جای جای وطن

خندیده بر سیاهی و ظلمت سپیده دمید

از جوشش بهار ، رنگ شادی گرفت غربت ما

سهمی به ما هم از آن نفحه روحبخش رسید

در برودت غربت بهار خنده زده

بی اعتنا به زمستان ، گل بهار دمید

ای هموطن تو گفتی در اینجا بهار نیست

آری اما ببین که خنده آمدو غصه رمید

ما خود بهار می آوریم به خانه امان

نوروز آمد و گلبانگ عشق و نوید

ما پهن می کنیم سفره ائی برای بهار

سر سبزو سرخوش و سربلند از عشق و امید

باید به غم نسپاریم این لحظه های ناب

طی میشود زمانه و پر کن تو جامی از شراب سپید

ما عاشقان بی قرار مهربانی یک هموطنیم

برخیز و عاشقانه بخوان تو شعر سال جدید

گر نیست شاخه گلی تا که تقدیمتان کنم

تقدیمتان هزار ، هزرار غنچه سپید امید

شهلا دو روز عمر می گذرد تند پا و سبک

بکوش خنده زنان بگذرانی عید سعید

این شعر را سال گذشته یعنی در آستانه سال ۸۵ سرودم . زمانی که سوار ماشین بودم و برای شرکت در مراسم سال نو ایرانی ها می رفتم این ابیات به خاطرم آمد چون چند روز پیشش که با یکی از دوستان در مورد سال نو گپ می زدیم با ناامیدی سری تکان داد و گفت : ای بابا اینجا توی این یخ بندان و تاریکی چه عیدی چه نوروزی .

منهم احساس کردم کنی که در توی سالن گرم و نرم و در حضور شرکت کنندگان مراسم سه باید این شعر را بگم و توی مراسم سال نو بخوانم و تقدیمش کنم به همو طنانی که ناچار باید توی برف و سرما سال نو را جشن بگیرند و اتفاقا؛ زماال نو این شعر خوانده شد از پنجره های سالن بوضوح میشد  بلورهای یخی را دید . اما ما فقط برای چند ساعت زمستان را فراموش کردیم و در آن فضای بسته به ایران برگشتیم و نوروز ۸۵ را جشن گرفتیم . البته شعر بنده هم مورد توجه دوستان قرار گرفت. امیدوارم که حالا که چند روزی بیشتر به شروع سال سال ۸۶ باقی نمانده بتونم یه شعر بهتر با حال و هوای تازه تری تقدیم دوستان شعر دوست کنم.


 
comment نظرات ()