اینجا سرزمین سایه های خیالی بود و ابر
اینجا طوفان غبار بود و غم اینجا هوای روزمرگی بود و بس
اما آن شب که تو آمدی و شاپرکهای نگاهت برشاخسار چهره ام چرخیدند هوا ،هوای دیگری شد
آن شب که تو آمدی و شادمانه خندیدی از هر لحظه ام گلی روئید خوشبو
آن شب در نگاهت موجی بود بیقرار قایقی برای رسیدن به ساحلی آرام و هوای ابری اینجا هوای دیگری شد و دل کوچک من بی تاب لحظه های با تو بودن آمدی و انتهای بی خود شدن را به من نشان دادی و میدانم رفیق روزهای غم گرفته ام خواهی شد ایکاش ایکاش باشی
نظرات ()