ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
بر مرگ در مپیچ که هر زنده مردنی است
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۸
 

اين چند روز گذشته از مرگ يکی از دوستان خانوادگيمان  در ايران اطلاع پيدا کردم . ساعتها به مرگ و زندگی فکر کردم و به اينکه اگر انسان واقعا؛ در زندگی به ديگران مهر و محبت نشون بده حتی بعد از مرگش هم از يادها نخواهد رفت و برای اونهائی که با وجود زنده بودن دست کمی از مرده ها ندارند متاسف شدم نميدونم شايد خودمم هم يکی از اونا باشم شايد هم نه اينو بايد از کسانی که منو ميشناسند پرسيد بهر حال امروز هيچی بيادم نمياد که بنويسم غير از اين بيت شعر که نميدونم شاعرش کيه ولی هر کی بوده خيلی زيبا توی يک بيت شعر وصف حالی سروده و تکليف مارو بازندگيمون روشن کرده

بر مرگ در مپيچ که هر زنده مردنيست

د رمرگ زنده باش که آنش ستودنيست

واقعا؛ مگر غير از اينه هر موجود زنده ائی يکروز که بدنيا مياد يکروزی هم بايد بره و اين ناگزيره و ما هيچوقت نميتونيم باهاش مقابله کنيم اما اما ميتونيم طوری زندگی کنيم که با مرگ ما اسم زندگی معنای بيشتری پيدا کنه .

امروز دلم خيلی گرفته به هوای سرد و آسمون بدون آفتاب که نگاه ميکنم دلم ميخواد

فقط خودم رو حبس کنم توی خونه و با خودم خلوت کنم اما ناچارا؛ بايد رفت و رفت و رفت وبا نقابی بر چهره و خنده مصنوعی کار کرد و در حالی که فقط نيمی از زبانشون را متوجه ميشی سرت رو تکون بدی و با حالت احمقانه وانمود کنی هر چه که اونا ميگن درسته اصلا؛ عقل کل دنيا اين غربيها هستندو از اين مزخرفات که نصف بيشتر هوطنان محترم در اين طرف دنيا به اون معتقد هستند و حتی وقتی توی يک جای شلوغ که همه دارن با زبون بيگانه حرف ميزنند صدای شيرين و دلپذير يک هموطن اونها رو وادار نمی کنه که  سرشون رو برگردونند و صاحب صدا رو ببينند بعضا  باگفتن کلمه ويش همه جا ايرانی هست  به سرعت ميرن که اوقات خوش يکروز تفريحشون باطل نشه.

خوب مثل اينکه دلم خيلی پره و چون گوش مفت .ويا در واقع چشم مفت گير آوردم دارم واسه خودم درد دل ميکنم اما دوستانی که دارين اين مطلب رو ميخونيد از اين مادر بزرگ به شما نصيحت که قدر همديگرو بدونيد و تا ميتونيد از لحظه های با هم بودن لذت ببريد حتی اگه گاهی اين در کنار هم بودنها خسته کننده است  اما به خدا دوست داشتنيه.

 در پايان يه دونه از شعرهای خودم رو براتون مينويسم با حق چاپ محفوظ برای خودم   حق يارتان

اينروزا خوب ميدونم که گريه هام واسه احساس بی پناهيه

يا که هق هق بلند گريه هام واسه جداييه

 

پنجره پر ميشه از شب حتی روزای بلند

دل من تنهاو بيکس بيزار از سياهيه

يه روزی ميخواستم پرواز کنم بيام تو آسمون دور

اومدم و پر شکسته ميبينم که آبی آسمونم پوچ و چقدر تکراريه

خواب ميبينم مادرم نذری پزون داره تو خونه اش امامن

دست رو دست گذاشتم و خوابای من درست مثل بيداريه

دوستان عزيز چون اين شعر بلنده اگر دوست داشته باشين برام ياد داشت بزارين تا همه اون رو تقديم کنم به شما  


 
comment نظرات ()