ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
تقديم به تو
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٥
 

من میخوام مهتابو تو دست تو پنهون بکنم

ریزش بارون یک ریز بهارو به تو تقدیم بکنم

من میخوام از ته دل داد بزنم بیت به بیت

واژه و شعر و غزل هرچی ترانه است به تو       تقدیم بکنم

باخروس خون دلم صبح سحر بیدار بشم

تا صدای چهچه پرنده ها را به تو تقدیم بکنم

آره خورشید با ادا و ناز باید آینه دار تو بشه

تا که من لالائی باد صبا رو به تو تقدیم بکنم

برگ به برگ نامه ائی از حریر سبز برات بدم

فرصتی باشه که ابرای لطیف رو به تو تقدیم بکنم

آسمون ، دریا و گل ، نقل و شکر ، شعر و شراب

تموم قشنگی هارو با یه بوسه به تو تقدیم بکنم

عاشقارو جمع کنم روی چمن بزیر مهتاب کبود

تا همه دلای بی ریا رو با چشمای گریون به تو       تقدیم بکنم

تا که خون توی رگ و جونی توی تنم باشه

نوبهارم این جونیمو میخوام من به تو تقدیم بکنم.


 
comment نظرات ()