ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
وطنـــم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢
 

وطنم روح من و قلب من و جان منی

وطنم آب من و خاک من و کان منی

وطنم تو سربلند و استوار  با غرور و افتخار

در کویر تف زده چشمه جوشان منی

وطنم اینجا غریبم ، یک شهید بی زمینم

تو شبای بی ستاره  وطنم تو ماه تابان منی

در هجوم بی کسی و در سکوت بی ترانه

وطنم هلهله شاد و شلوغ شب پغمان منی

گر تمام لعل و گوهر بر سر و رویم ببارد

ارزشی بر من ندارد چونکه تو لعل بدخشان منی

وطنم زنده و دلخوش به تمنای دیدار توام

من چو یعقوب زمانه تو چنان یوسف کنعان منی

نه بهار و نه زمستان نه خزان و نه گلستان

هرگز از خاطر فراموشم نگردی  دلگشا و دلفروز باغ و گلستان منی

خاک تو آباد و آزاد باشد و پاینده باشی

افتخار آسیا تو خاک افــــــغان منی .

این شعر سروده شده برای عزیز افغانی که سالها دور از وطن به سر برده و زبان حال او است برای کشور عزیزش که من برسم دوستی و محبت و پیوندی که بین ما است این شعر را به او تقدیم کردم  آقای مهندُس (اینجینر) بشیر احمد ربیعی  که د رطی سالها دور از وطن اما بنام و یاد وطن زندگی کرده است  و همچنین تحفه ائی است به تمام دوستان افغانی که افتخار دوستی اشان را در طی مدتی طولانی دارم.


 
comment نظرات ()