وطنم روح من و قلب من و جان منی
وطنم آب من و خاک من و کان منی
وطنم تو سربلند و استوار با غرور و افتخار
در کویر تف زده چشمه جوشان منی
وطنم اینجا غریبم ، یک شهید بی زمینم
تو شبای بی ستاره وطنم تو ماه تابان منی
در هجوم بی کسی و در سکوت بی ترانه
وطنم هلهله شاد و شلوغ شب پغمان منی
گر تمام لعل و گوهر بر سر و رویم ببارد
ارزشی بر من ندارد چونکه تو لعل بدخشان منی
وطنم زنده و دلخوش به تمنای دیدار توام
من چو یعقوب زمانه تو چنان یوسف کنعان منی
نه بهار و نه زمستان نه خزان و نه گلستان
هرگز از خاطر فراموشم نگردی دلگشا و دلفروز باغ و گلستان منی
خاک تو آباد و آزاد باشد و پاینده باشی
افتخار آسیا تو خاک افــــــغان منی .
این شعر سروده شده برای عزیز افغانی که سالها دور از وطن به سر برده و زبان حال او است برای کشور عزیزش که من برسم دوستی و محبت و پیوندی که بین ما است این شعر را به او تقدیم کردم آقای مهندُس (اینجینر) بشیر احمد ربیعی که د رطی سالها دور از وطن اما بنام و یاد وطن زندگی کرده است و همچنین تحفه ائی است به تمام دوستان افغانی که افتخار دوستی اشان را در طی مدتی طولانی دارم.
نظرات ()