ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
بی تو ُ بی بهار
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠
 

در خلوت سينه ام

گلواژه های به خون نشسته شعرم

به زخم خنجر آبديده

وانگشته به شيدائی       در گلو شکست

 

 

 

 

 بهار رفته (۱)

  ای بهار رفته

در کدامين روز

در کدامين دقيقه و ثانيه

در قاب گرد گرفته خاطرم تصوير ميشوی

ای بهار رفته ام

بیا که روزهايم يکسره پائيزيست

 

 بهار رفته (۲)

 در ستيغ کوه    در لرزش  تيغه نازک و

برای علف    در چشمه سار باريک

گمشده در دل بيشه ها        چه کوچکم

 د رنبودنت     ای شکوه بزرگيم   

  گمشده در خود    فرورفته در خواب

توهم آور تنهائی      آيا حقارت کلامم

 

را          در سفره بزرگ دلت  ديده ائی

عادت به رفتن در شب کلامم 

    عادتی ديرينه بود   و عادت به گفتن 

    در موج موج  هيهاتم  غمی به دل

نهفته بود

 

رفتی

بی من    با خود   درهم  ومغرور

ماندم  بی تو ساکت  آرام وصبور

 

ای بهار رفته ام

 

گنجايش حجم نورانی شفقت را

در پائيزم درياب

 


 
comment نظرات ()