ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
در باره اخراج برادران و خواهران افغان از ایران
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٠
 

خبر اخراج مهاجرین افغان یا بهتر بگویم اسم من در آوردی و جمع نامانوس عربی (افاغنه)با شدت و حدتی بیشتر از همیشه شروع شد و ادامه دارد . شاید در تائید و یا رداین موضوع مطالب زیادی خوانده و شنیده باشید .  اما من بعنوان کسی که سالهای سال با افغانها از نزدیک برخورد و ارتباط داشته و در متن مشکلات و گرفتاری هایشان زندگی کرده ام میخواهم مطالبی را عنوان کنم که اگر چه تازگی ندارد اما خواندنش هم خالی از فایده نیست .

کوچ اجباری و دسته جمعی برادران و خواهران افغان از سالها پیش به ایران و پاکستان شروع شد و این مسئله بنابر قاعده و قانون قدیمی همسایه داری اتفاق افتاد که در بروز هر مشکل و حادثه ائی ابتدا انسان به نزدیکترین کسی که در جوارش است پناه میبرد ایران همسایه و هم مرز و هم زبان افغانها بود و در تهاجمات و کشت وکشتار سالهای طولانی آنان چار ه ائی نداشتند جز پناه بردن به همسایه و آنهم همسایه ائی که آرمان اسلام ناب محمدی در آن جریا ن داشت .....

افغانهاآمدند و بعنوان پناهنده یا مهاجر یا آواره و یا هر نام دیگری که هر کس بنابر تصورات خود بر آنها گذاشت در ایران  اسکان یافتند از همان ابتدا بیشتر آنها شروع به کار کردند و بر خلاف سایر کشورها که از کمکهای بیدریغ سازمان ملل متحد برخوردار بودند بر روی پای خود ایستادند . به پست ترین و سخت ترین کارها مشغول شدند ونان خود و خانواده خود را تامین کردند و وجدانا چه مردانه وبا غیرت کارهای محوله را با کمترین مزد و بهترین کیفیت ارائه کردند  اتفاقات تلخ و شیرینی بوقوع پیوست که همه ما میدانیم که اتفاقات تلخ آن هم  طبیعتا از پیامد های مهاجرت ابوده و هست و ما نباید هرگز هیچ ملیتی را به یک چوب برانیم  ( مثل اتفاقات شرم آوری که همین الان توسط خارجی ها که ایرانی ها هم جز این مجموعه هستند در اروپا و امریکا بوقوع می پیوندد).

بهر تقدیر هر ساله موجی ایجاد و برای اخراج مهاجرین دست به کار میشدند و این جنگ وگریز را خود من حداقل در بیست سال گذشته شاهد و ناظر آن بوده ام . سیاستهای غلط و نادرست دولت در مقابله با پدیده مهاجرت و رفتار غیر انسانی با افغانها آنها را که میتوانستند بهترین دوستان ما باشند و شاید روزی پاسخگوی مهمان نوازی ما به دشمنان خانگی ما مبدل کرد  راستی مقصر  این مسئله چه کسی است . مرزها باز و ورود و خروج بی هیچ قاعده ائی انجام میشد و در انتها که برخی مشکلات پیش می آمد به جبران اشتباهات خودشان میخواستند با تهاجم و یورش مهاجرین پناه آورده و غیر قابل شمارش را اخراج کنند  کاری که هرگز در آن موفق نبودند .     روزبروز به تعداد مهاجران افزوده و بی هیچ برنامه ریزی به زندگی دردناک و پر از تحقیر خود در ایران ادامه دادند. شاید اگر از همان ابتدای این کوچ ناخواسته دولت قوانین و مقرارت خاصی برای سکونت آنها بوجود می اورد نه خود دچار این معضل میشد و نه افغانهای بیچاره که راه به جائی نداشتند و روز و شبشان در نگرانی و دلهره طی میشد اینگونه مورد بی مهری قرار میگرفتندو شاید زندگی بهتری داشتند.

همسرم همیشه میگفت حالت ما افغانها در ایران درست حالت محکوم به اعدامی را دارد که خودش میداند اعدامی است اما نمیداند کی و  چرا    هرشب با خود می گوید شاید فردا صبح.............. هر لحظه منتظر یک فاجعه که اخراج و در نهایت انتظار مرگ بدست اشغالگران وطن است اجازه لذت بردن از زندگی را به انسان نمیدهد  . افغانها در ایران ازدواج کردند صاحب فرزند شدند کودکانشان به زنان و مردان بزرگی تبدیل شدند و عده ائی از آنها هم مردند و در این خاک به گور سپرده شدند اما هرگز خود را برای لحظه ائی آرام نیافتنداگر ما دقت کنیم می بینیم که این واقعیتی است انکار ناپذیر هر لحظه در ترس و نگرانی و هر دم در وحشت اسیر و رد مرز شدن  زندگی را با تمام شیرینی اش چقدر تلخ می کند .

 لحظاتی بیادم می آید که برادر افغانی هر روز صبح زود در سرمای زمستان وقتی که برای دستفروشی به بازار میرفت دخترک نحیف و ضعیف چهار ساله خود را با خود میبرد که اگر مامورین خواستند اورا بگیرند دلشان برای دخترک بسوزد . شب هنگام پدر خسته دخترک خواب آلود را بر دوش می کشید و فردا روز ازنو روزی از نو  این شمه بسیار بسیار کوچکی از زندگی دردناک افغانها  در ایران بوده و هست  پس بهتر است که ما هم کمی انصاف داشته باشیم و شرایط سخت و مشکل انها را درکشورشان درک کنیم و بدانیم که برای آنها هم هیچ جا وطن نمیشود حتی اگر این وطن ویرانه و خرابه باشد اگر آنها در ایران ماند ه اند عمده علت آن بی سر پناهی و نداشتن خانه و جائی در وطنشان است و ما اگر کمی بردباری بیشتر بخرج دهیم عاقبت روزی آنها هم به خاک خودشان بر میگردند و در آن صورت شاید کمی   فقط   کمی  خاطره خوش از سالها زندگیشان در ایران با خود ببرند.

در پایان نوشته هایم میخواهم بگویم که ایرانیانی بوده و هستند که هرگز افغانها را از خود جدا ندانسته اند و با تمام همتشان به آنها احترام گذاشته و هرگز آنها را توهین و تحقیر نکرد ه اند ماباید بدانیم که افغانهای بیشماری  هم این مهر و محبت خالصانه را درک میکنند و حساب سیاستهای دولت را از مردم همیشه خوب و مهمان نواز ایران جدا می کنند مهمان نوازی صفتی است که ما همیشه به آن افتخار کرده ایم  پس دعا می کنم که نمونه صادق و بارزی برای این صفت باقی بمانیم  آمین

این نظریات من است و هرگز دوست نداشته و ندارم برای خوش آمدقوم وقبیله ائی تظاهر کنم و تمام این موضوعات را که نوشته ام کاملا به آن ایمان دارم و بر ایم اصلا مهم نیست که چه کسی را خوشش می آید و چه کسی را خوشش نمی آید    حق را همیشه باید گفت و شنید اگر چه تلخ و دردناک باشد 


 
comment نظرات ()