وقتی که خورشید بتابد
دلم پرواز شبنم را باور خواهد کرد
وقتی که ابرهای دلم بخارشودو باران چشمانم جاری
سبک خواهم شد
بنفشه ها بی موقع سرزدند و
یخ ها نابهنگام شکست
قایقی بی پارو سفر کرد
سفری به انتها
در قابقی بی بادبان و بی پارو نشسته ام و
سرخوشم
می رانم
جزیره ائی در پیش است گرم گرم ، سبز سبز
و تو
بی بالاپوش رها و یله قدم می زنی
موج می زند بر ساحلت آرام
و بی تشویش زمزمه می کنی
فصل سردیها گذشت
به زندگی خوش آمدی ..........
نظرات ()