همیشه وقتی دلم تنگ و حالم گرفته است میرم توی اتاقم و فکر میکنم . فکر میکنم و خودم رو هم محاکمه و هم قضاوت میکنم . آخر هفته گذشته باز هم این اتفاق برام افتاد . توی اتاقم بودم که چشمم به قفسه ائی افتاد که دفتر چه های داستانها و رمان نوشته شده توسط خودم در اون بود خیلی مرتب و نظیف من همیشه وقتی که داستان می نویسم یه جور خاصی به نوشته های اون کتاب احترام میذارم چون احساس میکنم که هر شخصیتی که در اون کتاب هست لابلای اون داره زندگی میکنه پس محال ممکنه که برگی از اون کتاب و رمان رو روی زمین بزارم یا جای نامناسب، همیشه توی قفسه مرتب و با نظم و ترتیبن اما بر عکس شعر ها و مطالب کوتاه همو هر جا که دم دستم بود مینویسم و توی یه کمد بزرگ توی اتاقم پرتاب میکنم . اونروز بعد از قفسه که براتون گفتم در کمدرو باز کردم . الله و اکبر چه خبر بود تازه انگار از یه بیماری کم بینائی نجات پیدا کرده ام و داخل کمدم رو میبینم مثل داستان تصمیم کبری منم یه تصمیم مهم گرفتم .
دو روز تمام است که بست نشسته ام و دارم سر و سامانی به نو شته هام و کاغذهام میدم . گاهی اوقات از خودم تعجب می کنم ، اگر بدونید که یک کمد پر از کاغذهای تکه پاره و نصفه و نیمه دارم مثلا؛ یه طرف کاغذ طرز تهیه خوراک لازانیای ایتالیائی و آونطرف کاغذ یه شعر بلند بالای تکمیل نشده . توی دستمال سفره ائی از یک رستوران شهرک کوچکی در آلمان یه شعر و پشت فاکتور خرید شیر و نان هم یک شعر دیگه از اون گذشته روی تمام برگه های درسی و کاری و تحقیقی ام نیست که جمله ائی به فارسی نوشته نشده باشه و جالبتر اینکه گاهی نقاشی های عجیب و غریبی هم اونهارو همراهی میکنه . روی برگه ائی که دکتر دندانپزشک سه سال پیش برام دارو نوشته بود و من فکر میکردم که گمش کردم و با چه دردسری دوباره اون نسخه را تجدید کردم شعر خیلی جالبی از خودم دیدم که احتمالا؛ حاصل اون درد دندون بوده..... خلاصه براتون چی بگم که از اینهمه نظم و انضباط خودم !!!!!!!!جا خوردم بابا من دیگه کی هستم تا حالا خودم رو به این خوبی نشناخته بودم . شاید باورتون نشه یه چیزائی پیدا کردم که اگر تاریخ روز و ساعت و محلش رو پائینش ننوشته بودم هرگز باورم نمیشد کار خودم باشه . نوشته های من اکثرا شامل شعرو مقاله های کوتاه مربوط به پنج سال اخیر بود که با بازیگوشی تمام اونهارو پخش و پلا کرده بودم توی کمد اتاقم یا زیر و روی میز تحریرم . خلاصه سرشمارو درد نیارم شد آنچه باید بشود و من تازه دریافتم که چقدر پر کار ولی چقدر بی مسئولیت بودم و این دقیقا؛ برمیگرده به وضع روحی خودم توی این کشور یخ و برف و تاریکی. اولین کاری که کردم در اتاقم رو از داخل قفل کردم و نشستم به مرتب کردن اونها دلم نمیخواست پسرا بیان و مادرشون رو در نهایت بی نظمیش غافلگیر کنن چون همیشه باندازه کافی در مورد لزوم رعایت نظم و ترتیب براشون سخنرانی کردم باعجله شروع کردم هر کاغذی را که بر میداشتم نوشته هاشو توی دفتر یاد داشت میکردم و کنار میذاشتمش . در نهایت همه چیز پاکیزه نویسی شده بود اما دلم نیومد که کاغذهای کهنه و قدیمی رو هم دور بندازم وسط این کاغذا نشسته بودم و داشتم فکر میکردم که با اونها چکار کنم که تصمیم گرفتم یه دونه جعبه بزرگ بردارم و همه اونهارو توش جا بدم هرچه فکر کردم دیدم جعبه به اون بزرگی ندارم یادم افتاد که زیر تخت علی آقا پسرم یه کارتن بزرگ هست که به تازگی یه سری وسایل برای ماشینش خریده و اونجا گذاشته به فکر خودم آفرین گفتم و رفتم سراغ اتاقش و با شهامت تمام وسایلش رو کف اتاق خالی کردم و برگشتم سراغ کاغذای خودم یه لبخند هم کنج لبم بود با یاد آوری اینکه وقتی علی بیاد خونه واتاقشو اونجوری ببینه چه قیافه ائی پیدا میکنه لبخند روی لبم خشکید و تصمیم گرفتم اتاق اونم جمع و جور کنم . عاقبت همه چی مرتب شد و من نشستم یه لیوان چای بزرگ با دوتا آبنبات گرد کوچک خوردم و نفسی به راحتی کشیدم اما موضوعی که خیلی خوشحالم کرد این بود که تازه فهمیدم که بد نیست اگر گاهی چنین گرد گیری و جمع و جوری توی خونه های دلمون داشته باشیم تمام چیزای خوب و بدرو دسته بندی کنیم و بزاریمش توی آرشیو و فقط از تمام اونها بعنوان یه خاطره یاد کنیم حتی اگه تلخ و ناخوشاینده اگه واقعا؛ هر کدوم از ما این کارو بکنه چه خواهد شد و چه مدینه فاضله ائی خواهیم داشت چون بدی ها و کینه ها همه بایگانی شده و خوبیها و مهربونیها بهمون تازگی میده توی کاغذام دیدم یه جائی روی یه کاغذ سیگار جمله ائی یادداشت کردم که از ولتر است . نمیدونم مناسبت یادداشت کردن این جمله چی بوده اما بدنیست برای شما هم بنویسمش نوشته بودم
هیچ معبد ، کلیسا و مسجدی را زیباتر از یک قلب پاک نیافتم
در همین یک جمله که روی یک تکه کاغذ خاک خورده یاداشت کرده بودم هزارن معنی و مفهوم نهفته است و چه خوبه که همه ما جملات و واژ هائی را که پر معنی هستند آویزه گوشمون کنیم بامید اونروز از امروز گاهی بعضی از شعرهارو با مناسبتاش براتون اینجا می نویسم اما یه موضوع دیگه هم هست که میخوام اینجا در باره اش بنویسم اما فعلا؛ خیلی خسته ام و تا بعد که قول میدم راجع به اونم مفصلا؛ توضیح بدم
نظرات ()