ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
من و یک روز پائـــــیزی
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
 

این هم من و یک روزی که تازه پائیز اینجا شروع شده بود و منهم که عاشق پائیزم داشتم میرفتم بیرون و بهتر دیدم عکسی از دم در خونه که منتهی میشه به جنگلهای بی پایان براتون بزارم  امیدوارم که خوشتون بیاد.

یه دوستی که البته جرات و جسارت معرفی خودشو نداره پیغام گذاشته بود که چرا عکس خودتو گذاشتی اینجا . یعنی اعتراض کرده بود باید به این دوست که هم توی کامنتهای من همیشه چرند و پرند مینویسه و هم توی کامنت دوستام بگم که آقا یا خانم عزیز وبلاگ یه جای خصوصیه مثل خونه آدم که آدم میتونه از هر کس که دلش خواست پذیرائی بکنه و هر چی دلش خواست بنویسه تا جائیکه عرف و شرع اجازه میده . شما که دوست نداری میتونی به اینجا نیائی . من اگه عکس خودمو گذاشتم برای اون دوستائیه که انقدر باهاشون احساس صمیمیت و دوستی دارم که بدونم که از دیدن عکس من خوشحال میشن مثل من که از دیدن عکسشون و خوندن مطالبشون خوشحال میشم . حرفهائیکه ارزش گوش دادن را نداره نباید هرگز گوش داد .    برات از خدا آرامش و دور شدن حب و بغض طلب میکنم..

 


 
comment نظرات ()