ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
زمستان ، برف ، سال نو و مهمان خاطراتم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
 

امسال درست تا روزی که شب سال نو را در پیش داشتیم هوا خشک و بدون باران و برف بود به نظر میرسید که فنلاندیها باید سال بدون برفی را شروع کنند و در نگاه هر کدام از آنها میشد دید که چقدر از این بابت متاسف هستند چون اگر برفی به روی کاجهای تزئین شده اشان ننشیند انگار اصلا؛ سال نوئی اغاز نشده است  اما چیزی که توی این سالها برای من باعث تعجب شده این است که همیشه درست قبل از تحویل سال برف شروع به باریدن میکنه و امسال هم دقیقا؛ این اتفاق افتاد . من امسال پیش از سال نو مهمانان عزیزی داشتم که  از آلمان بدیدنم آمده بودند و آنروز یکی از آنهاداشت از پیش من میرفت.  از صبح هوای اسمان گرفته و ابری بود اما اثری از باریدن نبود . مهمانم را به فرودگاهی که در شهر دیگری بود بردم  و سریع  برگشتم تقریبا؛ رفت و برگشت چهار ساعت در راه بودم و به این فکر میکردم که دل آسمان هم چون دل من تنگ و ابری است و نخواهد بارید  اما با کمال تعجب درست در ابتدای ورود به شهر دانه های درشت برف را دیدم که شروع به باریدن کرد و هنوز به خانه ام نرسیده بودم که برف همه جا را پوشانده بود و دعای باریدن برف برای تبرک سال نو  مستجاب شد و آن شب طبق معمول این چند سال فنلاندیها با شادی مضاعف از باریدن برف بسیار  ، سال نو را جشن گرفتند . آسمان بارید و پاکی و سپیدی را به همه هدیه داد اما دل من تنگ مهر و محبت عزیزانم بود که تقریبا؛ دو هفته با هم بودیم  خاطرات گذشته و کودکیمان را مرور کردیم  با هم خندیدیم   با هم گریه کردیم و با هم مسافرت رفتیم ...                میدانم که هر آمدنی یک رفتنی بدنبال دارد   اما این طور آمدنها که زمین خشک خاطرات را شخم میزنند و با اشک دیدگان آبیاری میکنند ارزش بسیاری دارد   مهمانانم رفتند و من میخواهم که به گذشته ها فکر کنم که همه چیز این طور مصنوعی و بیروح نبود ............

عکس بالا را از همان درختی گرفته ام که در پائیز و بهار هم عکسش را در اینجا گذاشته بودم درختی درست آنطرف خیابان و روبروی پنجره اتاقم که با کوره راهی به جنگل ختم میشود     حال میکنید عکاسی را  !!!!!!!!      درست عصر روز سال نو گرفته شد.


 
comment نظرات ()