ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
روزگـــاری. . . . . . .
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸
 

روزگاری قلب من در مشت تو 

چون قناری بود در چنگال باز

میتوانستی بمیرانی مرا

با نگاهی ، خنده ائی با رمز و راز

 

 

روزگاری چشم من در پای تو

چون چمنزاری پر از آ لاله بود

میخرامیدی چو کبک بی رقیب

خون به دل قلب منم چون لاله بود

 

 

روزگارانی مرا چون ابر و باد

داشتی هر جا که تو میخواستی

میشدم مهتاب در وقت غروب

گر که تو یک ماه نو میخواستی

 

 

من تو را فریاد بودم در نفس

میکشیدم با تو هر آه و دمی

می شکفتم چون عروس نوبهار

گاه خنده از تو آنهم یک کمی

 

 

پر پر ناز نگاهت پر ز شوق

بال پرواز نفس بودی مرا

چون غزال سرکش دشت و دمن

با حضورت یک قفس بودی مرا

 

 

میکشیدی با غرورت تو مرا

تا بیابان پر از وهم و فریب

میستودم هر دروغ و حیله ائی

عاشقی بودم حسود و بی رقییب

 

 

روزگارانی دلم دریاصفت

موج میزد ساحل غلطان تو

صید میکرد راحت و بی دغدغه

در و مروارید ازانبان تو

 

 

یک زمان آرام بودم چون سکوت

تشنه فریاد و غوغاهای تو

می نشستم چون نسیمی بی صدا

بوسه ائی بر حسرت لبهای تو

 

 

عاشقانه ، قصه مهر و وفا

زمزمه گر بودم و خنیاگرت

همچو شهرزادی نجیب و سربراه

در هزارو یکشبی اندر برت

 

 

تو مرا نشناختی هرگزکه من

بازی و بازیچه دستت شدم

میروم ساغر شکسته بی نصیب

می نخورده ساقی مستت شدم

 

 

خاطرم آزرده و بشکسته دل

میروم با کوله باری از جفا

تا نگوئی پس چه شد شهلای من

ترک دنیا میکنم  ای بیوفا

 

دوستان خوبم

 

این شعر را در سپتامبر۲۰۰۵ در شهر دوسلدورف آلمان نوشتم . امروز در ضمن جستجو

 در یکی از فایلهایم آنرا یافتم و تصمیم گرفتم آن را در این پست برای شما عزیزان بگذارم

. از همه دوستان صاحبنظرم میخواهم که نظرات خود را برایم بگذارند و مطمئنم که راهنمائی

خواهند کرد . 

یکدنیا ممنون از مهربانیتان

با تشکر و سپاس بی حد برای اظهارلطف و مرحمت دوستان و نظرات نیک و مهربانانه

 اشان . از

راهنمائی های استادان بزرگوارم که راهنمائی های لازم را کرده اند بی نهایت ممنونم .. با

 

توجه به بضاعت اندکم سعی در تغییر این قافیه های ناموزن کرده ام که امیدوارم مورد توجه

 قرار بگیرد.

استاد گرامیم   جناب جهانمهر هروی مثل همیشه به این خواهر کوچکشان

 التفات داشته و چند بیتی در استقبال از این ابیات سروده اند که با توجه به

 

زیبائی و ظرافت کارشان و با اجازه از این استاد گرامی این چند بیت را در اینجا

اضافه میکنم  . بسیار ممنون و متشکرم

بنده سروده بودم :

میشدم مهتاب در وقت غروب


گر که تو یک ماه نو میخواستی

     

و ایشان سروده اند  :

ماه نو میگشتم و قوس قزح


گر مرا فصل درو میخواستی


در حریمت من غزل میخواندم


با من ار گفت و شنو میخواستی


سبز میگشتم به صحرای دلت


تا که تو گندم و جو میخواستی


میشدم سرلوحه لفظ و سخن


گر مرا معنی نو میخواستی


 
comment نظرات ()