ای کاش حدیث کوچ ما کم میشد........

 
بهتر ببينيم و خوبتر بشنويم
نویسنده : Shahla ایزدی - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢
 

گلای پر پر باغم همه را باد برد

چی شدش که عشق من رو ديگه از ياد برد

اين ابتدای شعر بلندی است که نوشتم و به دوستی هديه کردم . دوستی که سالهای سال  خالصانه و سر سپرده رنج غربت رو به جون خريد تا رفيقی نيمه راه نباشه  مادر مرد و پدر از يادها رفت و اون به احترام عشقش که شريک زندگيش هم بود در خود شکست و خم به ابرو نياورد  حرفی از رفتن به وطن نزد  موند و عاشقانه زندگی کرد . چرخ روزگار چرخيد و چرخيد و چرخيد و اين بار قرعه فال به نام او درآمد تا نامردمی و نامردی را يکجا با هم تجربه کنه . و حالا ميدونه که به هيچ چيز دنيا اعتمادی نيست  نه عشق  نه صداقت و نه هيچ چيز ديگری . دوستم حالا تازه ياد گرفته است که با چشمان بازتری به اطرافش نگاه کنه و سره را از ناسره تشخيص بده .ومن هميشه اميدوارم که هرگز کسی اينچنين به شکست نرسه    آمين


 
comment نظرات ()