به نوروز بگوئيد بيايد

سالها پیش در ایران زندگی میکردم روزی شعری بدستم رسیدکه متاسفانه هرگز نتوانستم نام شاعرش را بخاطر بسپارم . اما مضمون این شعر چنان در همم پیچاند که تا مدتها مطلع این شعر ملکه ذهنم شده بود .سالهای درگیری و خون ریزی در افغانستان بود و در آغاز بهار شاعری با دلی سوخته سروده بود : به نوروز بگوئید نیاید   و درادامه با لحنی زیبا و شاعرانه از نوروز خواسته بود به افغانستان نیاید چون در آن شرایط بوی باروت جائی برای بوییدن عطر گلهای بهاری نمی گذارد.    سالهای بعد در کنج غربت زده و سرد اروپا شاهد رفتن طالبان از افغانستان و آمدن آرامش نسبی و ظاهری به این کشور بودیم . در اینترنت وتلویزیون شوق و ذوق مردم افغانستان را برای جشن عید نوروز شاهد بودم و همین حس باعث شد به استقبال شعر ذکر شده بروم و با سرخوشی بسرایم  که  ؛ به نوروز بگوئید بیاید    با آمدن نوروز و آغاز سال ۱۳۸۶ بی مناسبت ندیدم که این شعر را تقدیم کنم به همه دوستان افغان و ایرانی های افغان دوست .لطفا؛ اگر کسی اطلاعاتی راجع به نام شاعر یاد شده دارد برای من یاد داشت بگذارد و اما این شعر سروده خودم را به شما تقدیم می کنم که در آغاز نوروز ۱۴۸۴ سروده شد و د ربرگزاری جشن نوروز برای خواهران و برادران افغان قرائت گردید و انصافا؛ مورد استقبال ایشان قرار گرفت.امیدوارم از من بپذیرید و من را از نظریات خود بی نصیب نگذارید.

به نوروز بگوئید بیاید         بر خاک دلاویز وطن ره بگشاید

این خانه ما پاک شد از جهل و خرافات

آرام بباید و به هر روزن و در چهره گشاید

ابر سیه درد و غم از خانه برون شد

خورشید دل افروز ،زهر گوشه این خاک برآید

سال ستم و جور و جفا رفت از این ملک

باشد که همیشه وطن از درد و بلا دور بماند

نوروز شد و روز نو، آید به وطن باز

در باغ گل و سبزه و ریحان همگی رخ بنماید

آواز خوش بلبل مست، از سر شوق است

مطرب همه ابیات وزین باز بخواند

این خانه دگر جایگه دیو  و ددان نیست

زیبائی آن دین و دل از کف برباید

ای کابل خونین تن خود پاک کن از درد

چون سال نو آید به نوروز بگو شاد بیاید

صد پاره و ویران شدی ای خاک عزیزم

باید نگذاریم که اندوه دگر بر سر ما پای بماند

نوروز قشنگ است و بهار وطنم خوش

یارب مددی کن که دگر ظلم نپاید

ای مام وطن در  وگهر ذره خاکت

تا هست جهان نام تو جاوید بماند

                                

                    سروده شده در آغاز نوروز ۱۳۸۴ برابر با ماه مارچ ۲۰۰۵ میلادی در فنلاند

دوستانی که علاقمند هستند از این شعر استفاده کنند با نام شاعر و حفظ امانتداری ادبی اشکالی ندارد .

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دارکوب

سلام شهلا جان. ممنون که آمده بودی پيشم چه شعر قشنگی بود ! خيلی قشنگ. سال نو هم تبريک ميگم بهت و اميدوارم که به همه ی آرزوهای کوچک و بزرگت برسی تو اين سال.

پرستوی مهاجر

سلام خواهر خوبم ببخشيد که دير امدم اخه ادرس وبلاگتو اشتباه در کامن من تایپ کرده بودی ولی باهر مشکلی بود امدم شايد باور نکنی وقتی اون خواهشو از من کردی که برم حرم وقتی خواندمش در جا اشکم جاری شد نمی دون چرا شايد به خاطر ناشکری خودمه اخه سه هفته بود که حرم نرفته بودم من که همسايه ديوار به ديوار اقا هستم وای بر من وخوشا به سعادتت شهلا جان رفتم به در واقع تو به يادم انداختی که بروم از همسايه مهربانم سری بزنم نمی دونم زيارتم قبول ميشه يا نه ولی به تو اطمنان می دهم که رفتم وگفتم که يکی منو فرستاده که شايد خودش با تو کيلو متر ها فاصله داشته باشد ولی دلش سپرده دست من تا کنار ضريح افتابی ات بگذارم تا از تو ترانه محبت بيا موزد شهلا جان واقعا يک احساس عجيبی نسبت به شما در من رخنه کرده اصلا نمی دونم چی هست؟؟ وقتی نتونسم وبلاگتو باز کنم اين قدر ناراحت شدم حالا هم که باز شده تمام مطالبشو می خونم واز همين جا با اجازه خودت می گم سلام هموطن دوست دارم نوشته هايت را گفته ونا گفته هايت را اهسته تر بگويم خط زيبايت را ودر انتها نام شهلايت را ارجمندم خيلی خوش

پرستوی مهاجر

سلام دوباره شهلا جان يک عکس زيبا از حرم اقا امام رضا(ع) برايت فرستادم به ايميلت اميد وارم خوشت بياد منو هم از دعای خيرت فراموش نکن من مطمئنم که قلب پاکی داری حتما در حقم دعا کن

پرستوی مهاجر

باز هم سلام اين ادرس عکسی هست که برايت فرستادم اميد است پسند کرده ومنو هم از دعای خيرت فراموش نکنی التماس دعا چرا؟؟ چون به نظر من قلب دختر خانمها پاکترند وخدا حرف اونها را بهتر گوش ميده ما پسر ها يه جورايی گوشه مون بازه

ظفرعلي عليزاده

باز بهار آمد و رد پاي زندگي ماند در سايه ي بهار شايد سبزي بهار شايد چمنهاي بهار رد پاي كمرنگتري از خاطره هاي بد و كابوسهاي زمستاني بد بر جاي بگذارد ولي باز هم بهار آمد هرچه كنيم خط پاي روزگار مي ماند سلام سال نو مبارك زيبا بود هم شعر تان و هم حستان و هم خاطره ي تان راستش من هم فكر مي كنم كه شنيده بودم حدس مي زنم كه از داريوش شهير باشد شايد داريوش شهير از بدخشان ( شاعر در خود پيچيده و گره خورده و گوشه نشين ) را بشناسيد من ملاقات نزديك با ايشان داشتم الان در كابل در پوهنحي زبان جرمني فكر كنم سال آخرش باشد ولي با اينهمه نمي دانم كه كار شهير است يا نه ولي اگه هم نباشد شهير حتما مي داند موفق باشيد

ميهن

دوست خوبم روزه گاريست که ما مردم به درد غرب آشنا شده ايم ولی هم نمی شود کاری کرد چون همه ی اين آواره گی ها تقصير خودمان است .خودمان منظورم از خودمان همان کسانی است که برای رسيدن به قدرت می جنگيدند ولی حقيقت اين جنگ از ناحيه ی دشمن بود که نمی توانستند ببينند که ما می خواهم پيش رفت کنيم بايد دعا کنيم و منتظر فردای شويم که جنگ ها تمام شود .همان فردای که همه با هم برادر و برابر باشيم همان فردای که با طلوع خورشيد ديگر آثاری از خرابی و جنگ نباشد ... آه ... شايد ندانی که من هم مثل همه دلم خون است دلم برای کسانی که در جنگ عزيزانشان را از دست داده اند .من خودم کسانی را در جنگ ديدم که سنی بيش ار۱۷ سال نداشت . پسر بيچاره ... ولی ... نميدانم چه بنويسم بعد از مدتها يک هم صحبت که مثل خودم است پيدا کرده ام ولی ناگفته نماند تمام مردم ما اين طور هستند نمی دانم من با شما از طريق يکی ارز دوستانم آشنا شدم و با عرض پوزش و با اجازه از شعر زيبای شما در وبلاگم استفاده کردم اميد وارم که اين بنده ی گنه کار را ببخشی . در مورد آن شاعر من احتمال ۵۱٪می دهم که شاعر آن آقای زکی باشد ولی می گو

محمدكاظم كاظمي

سلام مجدد بر شما دوست گرامي. از احساس و همدلي‌تان بسيار سپاسگزارم. مهرباني شما دوستان است كه گرد غربت از دلهاي ما مي‌زدايد. شعري كه بدان اشاره كرده ايد از روان‌شاد استاد خليل‌الله خليلي شاعر متاخر افغانستان است. من متن كامل شعر را دارم و اگر خواستيد ايميل بفرستيد تا برايتان ارسال كنم. در مورد شعرهايتان هم البته نظري عرض خواهم كرد. فعلا اين احساس دوستانه شما به من اجازه نقد نمي‌دهد.

محمدكاظم كاظمي

باز هم سلام و سپاس. شعرهايتان را خواندم و استفاده كردم. البته آنچه در اين شعرها بيشتر جلوه دارد احساس شاعرانه است و اين نشان مي‌دهد كه با شاعري روبه‌روييم كه بيش از فنون و قواعد بر قريحه و طبع خداداد خويش متكي است. البته اين اتكا لاجرم شعر را قدري يك‌بعدي بار مي‌آورد يعني سبب مي‌شود كه شعر از لحاظ اصول و قواعدي مثل وزن و قافيه و بعضي چيزهاي ديگر به پايه احساسات نرسد. براي چنين شاعري مطالعه كتابهاي نقد و مباني نظري شعر البته سودمند است. با اين همه احساستان را قدر مي‌نهم به ويژه نسبت به همسايگان هم‌زبان تان. پايدار باشيد.

جهانمهر هروی

کابل همه رنج است و غم ودرد جدایی من بار غم ات گشته ام ای دوست کجایی دستی به دعا دارم و چشمم به ره توست گل فرش کنم در ره تو گر تو بیایی