تفریحگاه زیبائی به نام پغمان

 

سلام به دوستان خوبم

برای اینکه مطالب سفرنامه همش نشه شکوه و شکایت و گلایه از سختی های کابل میخوام توی این پست از مناطق خوش آب و هوا و دیدنی افغانستان براتون بنویسم .

اصولا" خود افغانستان  اینقدر دارای مناطق بکر و زیبا هست که در واقع میشه گفت هر جای آن خرم بهشتی است که میشه برای تمدد اعصاب و استفاده از آب و هوای پاک به دامان طبیعتش رفت و فارغ از هیاهوی شهر چند ساعتی فقط و فقط تنفس کرد و تفکری آزاد داشت.

البته در خود شهر  کابل هم چون هر پایتختی مناطق تاریخی و دیدنی بسیاری هست که واقعا" زیبا و دیدنی هستند مثل باغ بابر . باغ عمومی زنانه، کاخ تاریخی دارالامان و جاهی دیدنی بسیار . اما برای اینکه از حوصله شما عزیزان خارج نباشد گام به گام پیش میرویم

یکی از خوش آب و هواترین مناطق تفریحی کابل منطقه ائی است به نام پغمان که همسر شریف بنده زاده آن خاک پاک هستند. روزهای تعطیل و جمعه ها باید حداقل دو ساعت در راه بندان بودی تا بتونی به منطقه پغمان بری و  از دره و تپه و چشمه های گواراش استفاده کنید.

در مرکز فرمانداری پغمان آثر  زیبائی وجود دارد که به نام تاق ظفر پغمان شناخته شده و اثری سمبولیکه برای قدر دانی از وطنپرستانی که در راه استرداد و استقلال افغانستان جان باخته اند . نکته جالب در اینجاست که اسامی این کشتگان خاک وطن را بر روی کتیبه ائی در این محل نصب کرده اند . تاق ظفر پغمان  در سالهای 1367 تا 1368  به دست نیروهای روس  تخریب  شده بود و در سالهای بعد از آنهم بدفعات مورد ویرانی قرار گرفته بود .

 

تپه و دره پغمان هم در جای خود از زیبائیهائی طبیعی بهره مند است و باغات پر محصول و آب بسیار یخ چشمه ها ی اون در تابستان گرم کابل خوشایند هر توریست و مسافری است . 

من که بهمراه همسرم و به اتفاق خانواده اکثر روزها برای فرار از گرما و آلودگی هوای کابل به پغمان زیبا پناه میبردم و در آنجا ضمن استفاده از هوای پاک و آب گوارا از درختان میوه که متعلق به پدر مرحوم همسرم و همچنین خانواده مادری همسرم بودم استفاده میکردم

 

شیرینترین توت و درشت ترین زرد آلوها را میشد در این باغات یافت . آلبالو ، گیلاس، گردو  و سایر میوه جات  هم به نوبه خود هم زیبا بودند و هم خوشمزه .

کم کم با اصطلاحات محلی که در باغداری استفاده میشد آشنا میشدم . مثلآ  یک چادر شب خیلی بزرگ رو زیر درختان میگرفتیم و یکی دو نفر که از درخت بالا رفته بودن شاخه ها رو تکون میدادند تا میو ها بریزن پائین به این چادر شب جولی میگفتن

و منهم که  از این کار لذت میبردم هماهنگ با بقیه به گرفتن جولی مشغول میشدم . اینهم عکس جولی  که بچه ها مشغول توت تکاندن از درختها هستند.

از شما چه پنهان که گاهی هم با دیدن گاو وگوسفندی درآن حوالی گپی هم با این حیوانات زبان بسته میزدم

اینم هلوهای رسیده و آبدار

 

به خانه های قدیمی بستگان همسر میرفتیم . جای پای آشنای بستگانی که حالا از دنیا رفته بودند . یا دیدن کسانی از فامیل که بعد از مهاجرت همسرم به دنیا آمده بودن و حالا اینققدر بزرگ شده بودند که خود صاحب خانواده بودن برایمان دلپذیر بود . دیدن نام و نشانی از همسرم بر روی تخته سنگی و یا تنه درختی که بعد از سی سال هنوز وجود داشت مرا به وجد می آورد  جالب بود سی سال پیش با بازیگوشی نوجوانیش اسم خود را حک کرده بود و حالا هنوز این اسم وجود داشت .در اینهمه کشت و کنار و درگیریها یک اسم زنده مانده بود .و  من می دیدم پغمانی که در سالهای جنگ مجاهدین تقریبا" مخروبه شده بود حالا چگونه رو به ابادانی میرفت و نفس میکشید .

 

چشمه خنک با آبی شیرین و گوارا

ما که  در کابل  از ترس مریض شدن حتی مسواکهایمان را با آب معدنی میزدیم اینجا با خیال راحت از این آب می نوشیدیم

مادر همسرم برایم تعریف میکرد که در سالهای پیشین و قبل از استقرار مجاهدین در زمان رزم های چریکی  تمام منطقه پغمان به میدان جنگی تمام عیار تبدیل شده بود و تصور نمیشد که روزی دوباره این منطقه آباد شود .به خانه قدیمی که محل تولد و رشد همسرم بود رفتم . خانه ائی بزرگ و دلباز اما قدیمی و خشتی و محصور در میان باغات میوه  که روزی پناهگاه و سنگر مجاهدین در جنگهای پارتیزانی و خانگی شده بود.

پسربچه ائی شیطان در حال چیدن آلبالو

 

  روزی پیاده و گردش کنان به مدرسه ائی که همسرم از آنجا خواندن را اغاز کرده بود و پدرش هم معلم همان مدرسه بود و بنام مکتب پغمان گفته میشد رفتیم . ساعتی در گوشه و کنار این مدرسه گردش کردیم و من با صبر و حوصله به خاطرات همسرم گوش دادم . باور کنید در خیالم صدای قیل و قال بچه ها را هم می شنیدم.

تاق ظفر از آثار پر افتخار تاریخ معاصر افغانستان و یادگار خاطره جانبازیهای شهدای راه استقلال افغانستان است که در اردیبهشت ماه (ثور) سال 1384 با کمک مالی تیمی از ایالت متحده آمریکا بازسازی شد.

 

 

در نزدیکی پغمان روستای زیبائی به نام گل سرخ وجود داشت که بسیار  طبیعی و دست نخورده باقی مانده بود . از کنار این روستا چشمه ائی جوشان و خروشان میگذشت و در روزهای تعطیل جای سوزن انداختن نبود .

 

وجه تسمیه این روستا خاک آن بود که کاملا" به رنگ سرخ بود و این سرخی دور نمای زیبائی از این روستا را نشان میداد.

 

 روستای زیبای گل سرخ

و در پایان این پست دو تا عکس بشما عزیزن تقدیم میکنم که در محل تفریحی بنام بند قرغه گرفته شده بند یا (سد قرغه) که باز هم محل تفریح دوستان کابلی ماست بسیار خوش منظره و در روزهای تعطیل شلوغ بود . خانواده ها برای تفریح به اونجا میامدن و با قایقهای کوچک به روی رودخانه قرغه گردش میکردند. دستفروشان خوراکی های خوشمزه می فروختند و خلاصه غوغائی بود دیدنی...........

 

و اینهم عکس من و آقای همسر که در یک روز غیر تعطیل دونفری رفتیم به قرغه  و حسابی به خودمون خوش گذروندیم

 

تقدیم به خوانندگان وبلاگم . امیدوارم این عکسو  که با خلوص نیت برای شما تقدیم کردم بپذیرید.

/ 112 نظر / 200 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاشیل

دوست شاعر و نویسنده فداکارمان سرکار خانم شهلا ایزدی با سلام و عرض ارادت دوباره ای بهترین امیدوارم در کنار خانواده محترم همیشه خوب و شاد باشید.من هم بعد از مدتها بالاخره آمدم و باور کنید همیشه بیادم بوده و هستید.کاش به روز می کردید و مطالب جدیدتری می خواندم ولی خاطرات تفرجگاه دره پغمان انصافا زیباست و من چندین بار خوانده و لذت برده ام. همچنین ادیب خوب و دوست داشتنی سرکار خانم فهیمه مصباح نیز نتوانسته بودند برای وبلاگتان پیام بگذارند لذا از طریق وبلاگ بنده جویای احوال تان بوده و خواسته بودند که پیام ایشان را خدمت تان تقدیم بدارم. راستی من هم وبلاگم را به یک شعر نو از خودم به روز کرده ام اگر قدم رنجه فرمائید و با نقد و نظرات سازنده خویش مستفیضم سازید یقینا خوشحال خواهم شد. اردتمند همیشگی تان (یاشیل)

سبز اندیش ایل

سلام شهلای عزیز.... جابه جاشده ام ..مصلحت چنین باد ...به خانهام بیاتا دلیلش را بدانی.. شهنازم عزیزدلم به مهندس وشازده هات سلام برسان

لیلا

سلام .چه عکسهای قشنگی[قلب]

سجاد علیخانی

سلام مادر عزیزم خوبین؟ دلم براتون خیلی تنگ شده من به اینترنت دسترسی خوبی ندارم به همین خاطر دیر دیر خدمت میرسم این شعر و تازه سر هم کردم امیدوارم خوش تون بیاد هان ای دوستان من ! هان ای انسانهای آزاده که بیرون از این زندان به خنده مصروفید! مرا سازید رها رها سازید از این زندان یخبندان و این شبهای بی پایان منم آن مرد سرگردانُُ، در این زندان و این مامور زندان بان بی وجدان نه راهی سوی پیش دارم، نه امیدی به آینده! نه لبخندی و نه آبی و نه نانی و نه یک چیز ارزنده همیشه شب ، همیشه گور ،همیشه ظلم و این زندان پراز حیوان درنده دموکراسی دروغ است و آزادی سرکنده رها سازید مرا ای دوستان حال و آینده صدایم گنگ ، نگاهم کور،گوشم کر، خدایم دور! فقط من نیستم اینجا تک وتنها من و اقوام ، من و دوستان ، که هستیم جملگی افغان... گرفتاریم به درد این شب تاریک و بی پایان رها سازید مرا ای دوستان ای آشنایان تنم زخمی ، دلم تنها ، سرم پایین دلم میلرزد از وحشت رها سازید مرا... من انسانم ، حقوق دارم !! نمیدانم دموکراسی فقط واژه ست یا قانون به هرحالت برای من برای ا

راهیل

سلام خیلی عالی بود

سمی اسکندری

سلامی به گرمی گرداننده گیتی به شهلای عزیزم. قلم شما چون رنگین کمان رنگا رنگ است البته فارغ از رنگهای نامری اش.

ستاره

سلام شهلا جان من از مهاجرین افغانی هستم که سالها پیش به ایران امده ایم و من اینجا به دنیا امده ام. مطالبتون رو خوندم و لذت بردم و بدجوری دلم هوای کشورم رو کرد با اینکه تا حالا ندیدمش ازتون تشکر میکنم.

ريحانه

با سلام خدمت دوست عزيز راستشو بخوايد من براي اولين بار است كه از وبلاگتان ديدن نمودم و برايم جالب بود من از شما به عنوان يه دوست و راهنما مي خوام كه شما مرا در ساخت وبلاگم ياري نمايد و اگر مشكلي داشت به من بگوييد تا درستش كنم و اگر تمايل داشتيد مرا نيز در وبلگ خود addكنيد با تشكر فراوان

عبدالغفور جاهد

بسیار زیاد تشکر مادر عزیز از معلومات و عکس های زیبایت به امید موفقیت های هرچه بیشترشما واقعا در وقت خواندن فکر میکردم که زادگاه خود پغمان هستم .

رضا بردستانی

سلام شهلای عزیز از اینکه هنوز هم به منسر می زنی شرمسارتم ارادتمندت رضا بردستانی