باز هم بهارانه یا عیدانه

باز عطر خوش بهار در سرزمین من پیچید

 باز دست نوازشگر باد خاک گلبوی وطن را بوسید

دوباره عید آمد و در نازنین وطن من    غنچه خنده زد و نوروز دامن کشان رسید

باز مادر من سبزه را به آب روان سپرد  عیدی دگر شد و او بازهم انتظار کشید

در پای سفره هفت سین چه خالی است

جای پد رو خنده مادر باز هم دلم تپید

آره باز هم یک عید دیگه رو در غربت باید تجربه کرد  باز هم باید نشست و به شر شر باران و گلوله های برف خیره شد و به عید فکر کرد . عیدی که می رسه و با تمام قشنگی های بهارانه اش غم رو بیشتر از همیشه به غربت نشینان هدیه می کنه   ما بدون وطن عیدی نداریم    این شعار همه غربت نشینان است اما  نه این طور هم نیست همه سعی می کنیم یه جورائی از یک روز مرخصی استفاده کنیم و وانمود کنیم که ما هم شادیم بعضی وقتا میریم کنسرت چند تا خواننده بیچاره که سال به سال چشمشون به عید نوروزه که  از لس آنجلس بیان اروپا کنسرت بزارن   میریم یه شب همه جمع میشیم و با غرور وافتخار  به خودمون می گیم که  نه خیلی هم بد نیست که دور از وطنیم   و گاهی هم با خواندن سرود ای ایران که پای ثابت تمام کنسرت هاست دین خودمون را ادا می کنیم  . نمیدونم اینم یه جور زندگیه  . فقط امیدوارم  که سال آینده سال خوب و خوشی برای همه دنیا بخصوص ایرانی های نازنین باشه   پس تا بعد ............

 

/ 6 نظر / 17 بازدید
غزل

سلام شهلا جان ممنون که به من سر زدی

هستا

آنجا یک زنی آن جاست طاقت شنیدن مویه هایش در من نیست نوحه ی نی است غم قمری جوان و شب که تازه ما پاس اولش بودیم بین راه با هم برمی گردیم حالا حرفی صحبتی حکایتی ... بگو کی گم شد کجا چطور چرا ؟ خاموش است زن خسته است زن به منهم سر بزن

دایی جان

چنديست كه آهنگ دلم غمگين است از دوري تو دلم به خون رنگين است سخت است به زير سايه­ات بودن هم من بي رمقم، تو سايه­ات سنگين است

اميد

از اينکه به من سر زدی متشکرم و اميدوارم سال نو سرشار از شادی و پيروزی و موفقيت داشته باشی دوست خوب

هستا

تو آن اشارت ِروشنی که آدم را به برچیدن ِسیب ِسرترین شاخه دعوت کرد! بهشت را به نیم نگاه ِ‌تو فروختم تا با تو بر گستره ی خاموش ِخک بهشتی نو بیافرینم! مرسی که سر زده بودی آپم بیا