روزهای عید چگونه گذشت

آمد بهار و به خاک وطـــــــن سبزه بر دمید

بی ما گذشت سالی دگر، دوباره نوروز هم رسید

آمد بهار و سنبل و سوسن شکفته شد به چمن

آواز نرم خاک به هر کوچــــــــه ائی رسید

گلگون و سبز فام شد همه جای جای وطن

خندیده بر سیاهی و ظلمت سپیده دمید

از جوشش بهار رنگ شادی گرفت غربت ما

سهمی به ما هم از آن نفحه روح بخش رسید

در برودت غـــــــربت بــــهار خــنده زده

بی اعتـــــنا به زمستــان ما گل بهار دمید

ای هموطن تو گفتی که اینجا بهار نیست

آری ببین که خنده آمد و غصه رمید

ما خود بهار می آوریم به خانه امان

نورزوز آمد و گلبانگ عشق و امید

ما پهن می کنیم سفره ائی برای بهار

سر سبز و سرخوش و سربلند از نشاط و نوید

باید به غم نسپاریم این لحظه های ناب

طی میشود زمانه و پرکن تو جامی از شراب سپید

ما عاشقان بیقرار مهربانی یک هموطنیم

برخیز و عاشقانه بخوان شعر سال جدید

گر نیست شاخه گلی تا که تقدیمتان کنم

تقدیمتان هزار هزار غنچه سپید امید

شهــلا  ،دو روز عمر میگذرد تند پا و سبک

بکوش خنده زنان بگذرانی عید سعید

 

سلام بر دوستان خوبم 

خیلی تلاش کردم و جلوی خودم را گرفتم تا چیزی در مورد اینکه عید من چگونه گذشت ننویسم اما دیدم موفق نمیشم و گفتنی ها را باید گفت .  اول از همه اینکه تقریبا" پانزده روز مانده به عید آقای همسر راهی سفر شد و به ایران رفت . میدانید که دیر زمانی در ایران و شهر زیبای شیراز ساکن بودیم و خاطرات جوانی باعث شد تا کوله بار سفر ببندد و به دیدار خواجه حافظ همت کند . او  رفت و من ماندم و عذابی الیم  می پرسید چرا ؟   جوابش خیلی ساده است . وقتی که بیست و چند سال را باکسی بگذرانی که هر گز  حتی ساعتی به حالت قهر هم  از هم دور نبوده اید طبیعتا" دوریش سخت است و اینچنین بود که من با غصه و غم  تنها ماندم البته چون به اصرار خودم رفته بود خودکرده را تدبیر نبود و باید دندان را برروی جگر میگذاشتم

  . سال جدید رسید اما در اینجا هوا بشدت سرد و طوفانی بود برف بسیار زیادی بارید و مثل هر سال ایرانیهای دور از وطن در سالنی با شکوه از نظر ظاهر اما محقر از نظر بضاعت عاشقانه نوروزی  سال نو را جشن گرفتند و مطابق معمول منهم سفره هفت سین را با عشق و علاقه ترتیب دادم و تقدیمشان کردم . حتما" عکس اونم خواهم گذاشت .

فردای نوروز دوستان افغانی  مقیم این شهر هم که از قافله ایرانیها هرگز عقب نیستند باز هم در سالنی ترتیب جشنی را داده بودند که با ساز و آواز و شادمانی و خوردن هفت میوه مخصوص برگزار شدو به پایان رسید .

برای بچه هایم مطابق هر سال عیدی را در لای  قران مجید گذاشتم و به آنها دادم  . خوشحال شدند اما از اینکه پدرشان در کنارشان نبود کمی دلخور بودند اما سعی می کردند به من خوش بگذرد تا مسئولیتی که پدر به آنها واگذار کرده بود به خوبی انجام داده باشند . 

دید و بازدیدی هم  انجام نشد چون دوست نزدیک و همراهی در اینجا ندارم و  دوستی که هرسال برای عید دیدنی به دیدنش میرفتم به سفر ترکیه رفته بود تا بعد از چندین سال دوری از خانواده مادرش را در آنجا ملاقات کند مطمئنا" امسال برای او عید نورزوز متفاوت تر از هرسال بود . بفکر بودم که چه کار کنم تا کمی بخودم خوش بگذرانم  که تازه هدیه نوروزی من از راه رسید . سرماخوردگی شدید و عفونت سینه و گلو و عاقبت بعد از چندین روز دسته پنجه نرم کردن با تب و بیماری با رفتن به بیمارستان و یکشب  در آنجا ماندن تقریبا" بهتر شدم و به خانه برگشتم . از سیزده  نوروز هم که بخواهم برایتان بگویم 

چون هوا سرد بود و  روز سه شنبه هم روز کاری بود بناچار بازهم در روز یازدهم فروردین یعنی یکشنبه همه در سالنی جمع شده و یازده را بدر کردند که من بعلت بیماری فقط یکساعت رفتم و برگشتم و اصلا" هم بهم خوش نگذشت

هر کس به تماشائی رفته است به صحرائی 

مارا که تو منظـــوری خاطـــــر نرود جائی

البته فهمیدید که منظور نظر ما  از این شعر جناب آقای همسر بودند که عنقریب  یعنی تا دوسه روز دیگر  به خواست خدا به خانه بر می گردند  و برایم از وطن بوی بهار و نسیم بهاری را به ارمغان خواهند آورد .      خوب اینهم از عید امسال ما  که گذشت و یکسال به پائیز زندگیم نزدیکتر شدم    من معتقدم نوجوانی بهار عمر    جوانی تابستان عمر   پائیز میانسالی و زمستان پایان زندگی ما آدمهاست    اما دوست دارم   و    آرزو دارم که در زمستان عمرم هم به یک تابستان داغ و خورشید فروزان فکر کنم.                                   بیائید همه با هم دعا کنیم سال آینده سالی باشد عاری از نفرت و بیزاری   و سالی باشد پر از برکت و نعمت برای همه آدمها         .........

 

 

 

 

/ 90 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا بردستانی

سلام آسایش عزیز را بر می گردانم خیالتان راحت به دوستان و دوست داران آسایش خبر دهید این یک قول و تعهد است مطمئن باشید او را بر می گردانم ادامه دارد.....

عسل

دست به قلم نمی برید کمی برای رفع دلتنگی هم که شده ما رو مورد رحمت قرار دهید [چشمک]

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

سلامی مجدد به شهلا خانم .................. چند روزی بما سری نزدی به هوای دلم پری نزدی نکند از دلم جدا شده ای یا که یک ذره بی وفا شده ای شاعر اشنای خاک جنوب چند روزی است قلب او معیوب شاعر خسته را رهاش مکن از صمیمیتت جداش مکن

انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی

درود شهلای عزیز ، [گل] خانه را با بهار آراستی بسیار زیبا

رضا بردستانی

سلام تولدی دیگر نگذارید در غار تنهایی خود احساس تنهایی کند

رضا بردستانی

سلام ممنون نازنین خواهر خوب و نازنینم دلتنگتان بودیم شادمان کردی سپاس

جعفر گل محمدزاده خیابانی

با سلام خانم شهلا ایزدی ازاین که امروز صبح جمعه با شما ووبلاگتان آشنا میشویم از صمیم قلب خوشبختم من سلامتی وموفق بودنت را از خداوند متعال خواستارم واز زحمتهای کشید ه شده وبلاگتان قدردانی وسپس آرزوی طول عمر و خوشبختی را آرزومند م متشکرم از شهر تبریز خیابانی [گل]

سیدمحمدرضاهاشمی زا ده

سلام عزیز بزرگوار صمیمی شهلا بهاریات زیبا ودلنشین..گل همیشه بهارر باشی...ولحظه هایت همیشه معطر .......... در طلیعه گامهای سبز بهار وبه پیشواز حضور دلنشینش..با دسته گلی از شعر های تازه ام قدم سبز ومطرت را گرامی می دارم..... پس بیا تا باغ شعـــــر تــــــازه ام عشق وشور خارج از انـــــدازه ام تا ببینی باغ شعـــر یــــــــاس من گل کند با عشق تو احساس من

سیدمحمدرضاهاشمی زا ده

سلام عزیز بزرگوار صمیمی شهلا بهاریات زیبا ودلنشین..گل همیشه بهارر باشی...ولحظه هایت همیشه معطر .......... در طلیعه گامهای سبز بهار وبه پیشواز حضور دلنشینش..با دسته گلی از شعر های تازه ام قدم سبز ومطرت را گرامی می دارم..... پس بیا تا باغ شعـــــر تــــــازه ام عشق وشور خارج از انـــــدازه ام تا ببینی باغ شعـــر یــــــــاس من گل کند با عشق تو احساس من

سیدمحمدرضاهاشمی زا ده

سلام عزیز بزرگوار صمیمی شهلا کوچ کردی تا بهار دلنشین......بر تو خوش تر روزگار دلنشن قبلا هم سر زدم به وبلاگ دیگرتان ودعوت نمودم که چشم براهت ونیامدی...که همیشه گامهای سبزت را چشم براهم .......... در طلیعه گامهای سبز بهار وبه پیشواز حضور دلنشینش..با دسته گلی از شعر های تازه ام قدم سبز ومطرت را گرامی می دارم..... پس بیا تا باغ شعـــــر تــــــازه ام عشق وشور خارج از انـــــدازه ام تا ببینی باغ شعـــر یــــــــاس من گل کند با عشق تو احساس من