آغاز سفر از هلسینکی

سفر من و همسرم از فرودگاه هلسینکی در تاریخ 26.7.2009یا 5 تیرماه 1388 شروع شد . دو تا پسرا ما رو اسکورت کردند تا فرودگاه و بدرقه کردند تا ما با خیال راحت به این سفر بریم و  اونها هم احتمالا" بعد از رفتن ما نفسی از سر آسودگی کشیدند و رفتند تا به برنامه ریزی برای این یکماه بپردازند . چون از غرولند مکرر یک مادر همیشه نگران نجات پیدا کرده بودن این فرصت غنیمت بود حتی اگر برای یکماه باشه.

از هلسینکی با تاخیر  دو ساعته به طرف ترکیه حرکت کردیم . وقتی وارد هواپیمای ترکیش ایرلاین میشی چنان تحت تاثیر موزیک شاد ترکی و چهره های زیبای مهمانداران  قرار میگیری  که از همان لحظه احساس میکنی در ترکیه هستی .چهره سبزه و دلنشین ترکها که نشان از دو نژاد اروپا و آسیائی اونها داره برات خوشاینده چون ناخود آگاه از قیافه های مو بور و چشم آبیها خسته شدی.

 وقتی بهت با اون لهجه شیرین ترکی خوش گلدی میگن ته دلت میلرزه چون میدونی که یه گوشه ائی از خاک وطنت هم به همین لهجه حرف میزنن . خطه زرخیز آذربایجان که همیشه افتخار ایران بوده .

برای رسیدن به استانبول باید از استونیا ، لیتوانی ، بلاروس ،اوکراین و رمانی گذشت . از دریای سیاه رد شد تا بتونی از شمال اروپا به ترکیه بری حدود چهار ساعت پرواز بود و ما به استانبول رسیدیم . همسرم بدون حرف به صندلیش تکیه داده بود و سخت در فکر یود . منهم سکوت کرده بودم و میگذاشتم که با دنیای خودش خلوت کنه . میدونستم که هیجان و اضطرابی شدید داره و داره  با خودش فکر میکنه که بعد از سی سال برگشت به وطنش چطور خواهد گذشت .

استانبول شهری هست که حتی  وقتی از بالای اون رد میشی و دقت میکنی کاملا" بافت و قسمت مدرن اونو میتونی ببینی چون دارای دو قسمت مجزا هست و همین به زیبائی این شهر قدیمی اضافه کرده . من ترکیبی از اروپا و آسیا را در این کشور میبینم و احساس میکنم که سنت و مدرنیزه به شکل خاصی در اونجا ادغام شده .

باید دو سه ساعت در  ترکیه توقف میکردیم تا به طرف دبی حرکت کنیم . برای رسیدن به کابل راههای زیادی هست اما هیچ ایرلاینی از فنلاند مستقیم به کابل پرواز ندارد و باید حتما" به کشور دوم و احتمالا" سوم بری و بعد به طرف کابل . مثلا" مسکو ، فرانکفورت و سایر کشورهای اروپائی و نهایتا" دوبی و کابل . بهر حال توقف ما در فرودگاه طولی نکشید و من میدیدم که بی نظمی عجیبی در اونجا حکمفرما ست. تازه فهمیدم چرا کشورهای اروپائی عضو اتحادیه اروپا بهیچ وجه زیر بار عضو شدن ترکیه در این اتحادیه نمیرن چون به نظر منهم  ترکیه برای رسیدن به نظم و انضباط یک کشور اروپائی راه طولانی در پیش دارد.

موضوع جالبی که در قسمت ترانزیت دیدم این بود که دقیقا" مثل گاراژه های مسافربری ایران خودمان که در قدیم و قبل از روی کار آمدن ترمینالها مرسوم بود شخصی در داخل فرودگاه ایستاده بود و با صدای بلند مسافران را دعوت میکرد که هر کدام به قسمتی بروند و سوار بشن با فریاد و لهجه ترکی که حالا دیگه کمی برام ناخوشایند بود هر کسی را به قسمتی هدایت میکردند.

القصه ساعت ده شب پرواز ما بطرف دوبی شروع شد . خوشبختانه این بار،

 هم پرواز بهتر و هم سرویس منظم تری را شاهد بودیم .

شاید همه شما کم و بیش گذرتان به فرودگاه دوبی افتاده باشه اما بد نیست مطلبی رو در این باره بنویسم . همه ما میدانیم که دوبی قسمتی از امارات متحده عربی است که در سالهای اخیر بشدت پیشرفت کرده و رونق گرفته برای کسی که مثلا" ده یا پانزده سال پیش به دوبی رفته غیر قابل تصوره که تا این اندازه دوبی دستخوش تغییر و تحول شده . بسیاری از تجار و گردن کلفتهای بازار و اقتصاد ایران و  سایر کشورها در اونجا مشغول فعالیتهای اقتصادی هستند . عربها با تکیه بر نفتشون آقائی میکنن و از کارمندان و کارگرانی غیر عرب بهره میگیرن . توی همین فرودگاه شیک و بزرگ دوبی بیشتر کارمندانی که کار میکنند از کشورهای فیلیپین ، کره ، پاکستان ،اندونزی ، بنگلادش و هندوستان هستند و بهمین دلیل عربهای از خود راضی چیزی بیشتر از نوک بینی خود را نمی بینند و معتقد هستند چون پولدارن میتونن هرکسی را اجیر کنند و بهترین خدمت را از  اون بگیرن که البته در عمل هم همینطور است . متاسفانه شرکتهای خارجی با درست کردن شبکه هائی از همزبانان خود به چاپیدن جیب خلق اله می پردازند و برای هر خدمتی پول کلانی طلب میکنند . مثلا" خود ما چون پرواز ترکیه با تاخیر به دبی رسیده بود پرواز کابل را از دست دادیم و مجبور شدیم میلغ زیادی بابت مابه التفاوت بلیتها بپردازیم .

یک نکته دیگر رو هم در مورد دبی بگم و پرونده این کشور را عجالتا" ببندیم و یزاریم توی بایگانی

در یکی از سالنهای فرودگاه من بیلبورد بزرگی رادیدم که خیلی توجه ام را جلب کرد  برایم هم جالب بود و هم برای من ایرانی که  کشورم بر ذخائر عظیم نفتی خفته اما دست مردمم خالیست  خیلی دردناک بود . این بیلبورد مرد عربی را نشان میداد که بر کویر خشک و سوزان شکل شیر آب را با انگشت بر روی شنها نقاشی میکرد که با همین شیر آب نقاشی شده لیوانی را پر از آب زلال و گوارا میکرد. این تصویر خود گویای اصل مهم (خواستن توانستن است)  بود یعنی اگر بخواهیم میتوانیم از صحرای بی آب و علف بهشتی مصنوعی بسازیم دبی نام................

گویا بود و شفاف و بی هیچ ضرورتی برای توضیح.    آری آنها  از بیابان بهشت میسازند و مااز بهشتمان !!!!!!!!!!!!!!

فرودگاه دبی

 

نخلهای مصنوعی در فرودگاه دبی

/ 14 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرسا

همیشه به سفر شهلای عزیز...

علی

سلام و خوش گلدی وقتی شما کابل بودی من رفتم هلسینکی و اولو من بسیار تحت تاثیر مردم مهربان فنلاند قرار گرفتم ما ایرانیها قدر شناس تر از اونیم که قدر محبت مردمی را که با آغوش باز ما را پذیرفتن ندونیم نمی خوام جسارت کنم شما 3 تا وطن داری فنلاند رو فراموش نکن فنلاند خیلی چیزها را به شما هدیه کرد که توی وطن مادری ازش محروم بودی. تصور من از کابل تصاویر فیلم بادبادک باز دلم می خواد از دریچه چشم شما ببینم به امید افراشتن بیرق آریایی بر تمامی سرزمینان آریایی علی شیراز [چشمک]

maneli

Salaam Residan bekheyr Shahla jaan e aziz har rooz check mikardam bebinam bargashtin ya na, ye kami negaran shode boodam khoda ro shokr ke sahih o salemin, safar ham omidvaram khosh gozashte bash khosh halam ke dobare inja hastin o minevisin miboosametoon[گل]

سروش

درود بر شهلا ای دزدیده چشم از آهو از سفر بعدی سالهای دراز - از سفر خوش آمدی مشک ختن بر تنت بوی وطن بر تنت خسته نباشی مانده نباشی واژه منتظر نظرات سازنده شما ست

دکتر پرتقالی

مادر عزیز وبلاگی ام خوشحالم که سالم برگشتی و منتظر خواندن سفرنامه ات هستم[گل]

خانه پدر

شهلای عزیز رسیدن به خیر نوشته های زیبایت را خواندم . عالی بود منتظر ادامه سفرنامه هستیم.[گل]

محسن

عجب از اینکه ما از عربها هم چقدرعقب افتادیم و باید حسرت زندگی سوسمار خورها رو بخوریم ...[کلافه]