هذیان

در مکانی  که نمیدانم کجا بود و در زمانی که نمیدانم چه وقت بود و در وبلاگی که بازهم نمیدانم نویسنده آن چه کسی  چه بود خواندم،

برگها در نهایت زوال و بیچارگی از درخت می افتند و میوها در غایت کمال و رسیدگی

انتخاب با خود تو است که در نهایت کمال بیفتی و یا در غایت زوال

آنچه غیر قابل انکار است این است که در افتادنت شکی نیست و روزی خواهی افتاد.

نمیخوام حرفهای کلیشه ائی یا فلسفی و مد روز بزنم اما میخوام بگم گاهی در چند خط نوشته کوتاه دنیائی مطلب است  البته اگر ما بتونیم اونو به موقع بگیریم  ب   گ   ی    ر  یم

این مطلب منو به فکر انداخت که چه باید کرد که در راهی که ناگزیر  از رفتن در آن هستیم وقتی به خط پایان میرسیم مثل اون میوه رسیده و کامل به این خط برسیم نه مثل یک برگ زرد و بی مصرف واقعا"  باید چه کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sیدمحمدرضا هاشمی زا ده

سلام همسفر صمیمی وهمدل با محبت..شهلا مدتی است عطر صمیمیت وپیام محبتت در خلوت تنهاییم نمیپیچد گل خواهم شکفت از بهاری آمدنت...امیدوارم در این دنیای تنهایی گاه گاهی با گل معطر پیام دلنشینت بهم سر بزنی..چه دلنوشت عبرت آموز ودلنشینی..بیاییم اگر گفتند فقط چند ساعت بیشتر زنده نیستید بیشترین بهره ها را بمردم برسانیم ودر کمترین زمان بیشترین نقش مثبت را ایفا کنیم..در شعر حافظ هم رند چنین مفهومی دارد کسی که در کوتاه ترین زمان بهترین وبیشترین نقش مثبت را در جهان خودش ایفا کند...این پیوند ها پیامها ودوستی های زلال هم میتواند نقش روشنی داشته باشد ....................... دل آزاده ی خو د را به دلم بنـــــد بزن مثل گُل باش وبه روی همه لبخند بزن هرکجا هر قفسی بود...بیا در باشیم دوشقایق....دوهم آوا....دو کبوتر باشیم........هاشمی زا ده .......... سلامی گرم وصمیمی..به وسعت خلیج همیشه فارس..وبگرمی گرمای جنوب وسرسبزی وسربلندی نخلستانهای پر وسعت.وبه عطر دلنشین شروه که دلنشین ترین نوای عرفانی ماست...حضور معطرت که مایه ی شکفتنم ونواندیشه ی گفتنم میشود...چون جان شیرین عزیز میدارم..قلم وقدمت همیشه ایام سبز.دوستیت پایدار

سجاد

سلام مادر ..... ولی من هرگز فراموشت نکردم و نمی کنم حتی اگر دنیا زیر و رو بشه هنوزم مادرانه دوستت دارم

محمدحسین آسایش

sghl aهلا جان یک نویسنده یا یک حق جوی کنجکاو باید همیشه بداند درچه زمان چه چیزی راباید گفت وبقول دکترشریعتی باید ظرفیت زمانی را درنظرگرفت .اینطوری تاثیربمراتب قوی ترخواهد بود. بعدهم کافی است جستجوگری انعطاف پذیرباشی آنوقت خودبخود سیرتکاملی خودرا طی خواهی کرد خواهر نازنینم [گل]

محمد زرگرپور

سلام خوبید؟ روز مادر جلو رو است خواستم به شما تبریک بگم و دعوتتان کنم موفق باشید .

عطش کوچ

سلام عزیزم شهلای خوبم.... مدام زندگی به کامت گوارا باد... چه قدر زیبا شده خونه مجازیت.. مبارکت باشه عزیزم...همیشه توی این خونه جدید حرفهات از شادی سرشار باشه... سلام منو به همه عزیزان برسون همیشه شادباشی

شبنم از سفره خونه

سلام شهلا جون [گل] دوست گرامیت خیلی قشنگ گفته : برگها هر وقت طلا می شن می ریزین!! میوها با میوه شدنش در جوانی چیده می شن و برای لحظه ای که کامی رو شیرین کنن خودشون فدای هوس زودگذر آدما میکنن اما برگها می مونن و تن به خواسته انسان هوس باز نمی دن به عبارت دیگه به سرو نگاه می کنن و با افتخار تا آخر عمرشون سربلند زندگی می کنن . پاینده باشی علی آقا ...عالی گفتی ....ممنون ...[دست] حقا که جوهره ادبیات خطه شیراز در وجودته ... [دست] شهلا جون کم پیدایی گلم .. [ماچ]

jahanmaher herwe

شهلا حان سلام: Zeba gofted kamputram farsi nawees nadarad .salamati shoma a razoi man ast.

عزیزه عنایت

سلام شهلا جان عزیز و مهربا ن ! بسیار خورسند هستم که بعد مدتی به خانه ’ من سر زدی و با خود عطر صفا و بو ی بهاران آوردی. مطلب بسیار جالب و خواند نی بود . انشالله در آینده مصاحبه شما را هم میشونم و تشکر از پیام مقبولت در موردمصاحبه تیلفونی من با تلویزیو ن پیام افغان. شاد و خورسند با شید خواهر گلم .[گل][گل][گل][گل][گل]

خانه پدر

شهلای عزیز پست امشب خانه پدر را که گذاشتم دیدم برای من کامنت گذاشتید و همزمان درخانه پدر بودیم . جالب اینکه مطلب انتخابی من هم فکر کنم برای شما از همه جالبتر باشد. پس معرفی کتاب و شعر امشب را تقدیم می کنم به شما و همه عزیزانی که دلشان به یاد کوچه باغهای آشنای وطن می طپد. [گل]

سیدمحمدرضا هاشمی زا ده

سلام عزیز صمیمی همدل شهلا .................. یک عمر چون زلال آینه ها سا ده زیستم هرگز نگفت...ذهن غریبی که چیــستم.....؟ سی سال با طراوت شبـــــنم بروی گل من باتمــــــام سادگی خود گریســـــــــتم در راه عشق...با همه ی سوز وساز خویش هرگز نگفت.... رهگذری تا که کیســــــــتم...؟ ........................ سی دوسال معلمی وسوختن وساختن...دستهایی خالی ودلی لبریز از اندوهی بیکران..باهمه ی شعارها و لوح های تقدیر و هیا هو ها باری از دوشمان بر داشته نشد و زخم دل شکسته مان التیام نیافت....که تکریم معلم باید در عمل باشد نه در شعار.....اما با همه ی این مصایب خوشحالیم که رسالت تعلیم وتربیت نسل آینده را در حد توانمان انجام دادیم....ودر خت های تناور علم ومعرفت که جنگلی به وسعت عشق شده است...ما را بر این رنجها صبور و دلمان را بهاری وشکفته تر میکند حضور شما عزیز بزرگوار را در خلوت تنهایی خودم ....نشانه این حرمت گذاری..وتکریم میبینم وبه دوستان اندیشمندی چون شما به خود می بالم....پیروز وسر بلند باشید